PART
𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞
PART²³
(آرا+)(هوسوک–)(ناری÷)
–مادر دختری خوش میگذرونید؟
+اوهوم!ببین چه ناز خوابیده
–ببین چی برات آوردم!تهیونگ همین الان بهم داد
+چیه؟
آرا کاغذی که توی دست هوسوک بود رو میخونه؛
+چی؟بلاخره دارن ازدواج میکنن!واو باورم نمیشه!
–منم باورم نمیشه بلاخره تهیونگ و ناری هم میرم خونه بخت،عروسی هفته آینده ست!
+اوکی،باید این کوچولو رو هم ببریم؟
–البته که دختر کوچولوم رو با خودم میبرم ولی نگرانم اونجا از قدرت هاش استفاده کنه و یا سر و صدا کنه...
+پس خوابش میکنیم و میبریمش!
–ایده عالیه
+میدونم
«پرش زمانی هفته آینده عروسی ناری و تهیونگ»
آرا به سختی هائون رو میخوابونه و آماده میشه یه لباس آبی پاستیلی میپوشه و به میکاپ لایت انجام میده و هائون و کیف وسایلش رو برمیداره و میره به پارکینگ عمارت و هوسوک در ماشین رو براش باز میکنه!
–زیباتر شدی بانو!
+ممنون
وقتی آرا سوار میشه هوسوک در ماشین رو میبنده و خودشم سوار میشه و راه میفتن به سمت تالار عروسی وقتی میرسن آرا به سمت اتاق ملاقات عروس میره و میگه!
+نارییییییی جونمممممم چه خوشگل شدی!مبارکه! امیدوارم خوشبخت بشی!
÷اوه ممنون!هائون رو خوابوندی؟
+آره
آرا هائون رو میده بغل ناری
÷میدونم صدام رو نمیشنوی کوچولو اما یک کم دیگه منتظر بمون همبازیت تو راهه!
+چی؟حامله ای
÷آره،یه دختره!
+خب من دیگه میرم توی سالن اصلی اونجا منتظر ورودت میمونم
÷اوکی
آرا هائون رو بغل میکنه و میره توی سالن اصلی تالار و کنار هوسوک میشینه و عروسی شروع میشه.
«پرش زمانی بعد از عروسی»
هوسوک و آرا توی ماشین نشسته بودن و هائون بیدار شده بود.
+هی تو میدونستی ناری بارداره؟
–باردار؟نه
+البته وقتی دوست تهیونگ تو باشی معلومه که این اتفاق میفته!
–هی باید یاد آوری کنم اول تو شروع کردی!
+هیییی!
–حقیقته بیب!
+اصن باهات قهرم!
–هی باشه قهر نکن!اصلا مقصر منم.
+پسر خوب!
توی ماشین به صحبت ادامه میدادن و وقتی رسیدن خونه مدتی رو با هائون بازی کردن و وقتی هائون خوابید هوسوک آرا رو براید استایل بغل میکنه و از اتاق هائون میبره بیرون!
+هی بزارم زمین!
–نچ!امروز خیلی جذاب شدی و داشتم فکر میکردم که هائون نیاز به برادر یا خواهر داره!
+هی حتی فکرشم نکن!
–دیگه دیره!من حتی برای اسمش دارم تصمیم میگیرم
+هی اصلا شوخی جالبی نیست!
–شوخی نیست بیب!
آرا دست و پا میزد ولی فایده نداشت!
–در ضمن من باید از تهیونگ جلو بزنم!
+تو همین الانشم جلویی!
–نه میدونی اصلا چیه من 100 تا دیگه ورژن کوچیک از تو میخوام!
+مگه ماشین جوجه کشیم!
–نه حداقل 5 تا دیگه...
هوسوک آرا رو میبوسه و میبرتش توی اتاقشون و میزارتش روی تخت که صدای گریه های هائون میاد.
+اوه ناجی من
–اوه اون کوچولو!
آرا از دست هوسوک فرار میکنه و میدوه به سمت اتاق هائون و میخنده
–بهتره سریعتر کارت رو انجام بدی وگرنه کارمون سخت تر میشه!
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
PART²³
(آرا+)(هوسوک–)(ناری÷)
–مادر دختری خوش میگذرونید؟
+اوهوم!ببین چه ناز خوابیده
–ببین چی برات آوردم!تهیونگ همین الان بهم داد
+چیه؟
آرا کاغذی که توی دست هوسوک بود رو میخونه؛
+چی؟بلاخره دارن ازدواج میکنن!واو باورم نمیشه!
–منم باورم نمیشه بلاخره تهیونگ و ناری هم میرم خونه بخت،عروسی هفته آینده ست!
+اوکی،باید این کوچولو رو هم ببریم؟
–البته که دختر کوچولوم رو با خودم میبرم ولی نگرانم اونجا از قدرت هاش استفاده کنه و یا سر و صدا کنه...
+پس خوابش میکنیم و میبریمش!
–ایده عالیه
+میدونم
«پرش زمانی هفته آینده عروسی ناری و تهیونگ»
آرا به سختی هائون رو میخوابونه و آماده میشه یه لباس آبی پاستیلی میپوشه و به میکاپ لایت انجام میده و هائون و کیف وسایلش رو برمیداره و میره به پارکینگ عمارت و هوسوک در ماشین رو براش باز میکنه!
–زیباتر شدی بانو!
+ممنون
وقتی آرا سوار میشه هوسوک در ماشین رو میبنده و خودشم سوار میشه و راه میفتن به سمت تالار عروسی وقتی میرسن آرا به سمت اتاق ملاقات عروس میره و میگه!
+نارییییییی جونمممممم چه خوشگل شدی!مبارکه! امیدوارم خوشبخت بشی!
÷اوه ممنون!هائون رو خوابوندی؟
+آره
آرا هائون رو میده بغل ناری
÷میدونم صدام رو نمیشنوی کوچولو اما یک کم دیگه منتظر بمون همبازیت تو راهه!
+چی؟حامله ای
÷آره،یه دختره!
+خب من دیگه میرم توی سالن اصلی اونجا منتظر ورودت میمونم
÷اوکی
آرا هائون رو بغل میکنه و میره توی سالن اصلی تالار و کنار هوسوک میشینه و عروسی شروع میشه.
«پرش زمانی بعد از عروسی»
هوسوک و آرا توی ماشین نشسته بودن و هائون بیدار شده بود.
+هی تو میدونستی ناری بارداره؟
–باردار؟نه
+البته وقتی دوست تهیونگ تو باشی معلومه که این اتفاق میفته!
–هی باید یاد آوری کنم اول تو شروع کردی!
+هیییی!
–حقیقته بیب!
+اصن باهات قهرم!
–هی باشه قهر نکن!اصلا مقصر منم.
+پسر خوب!
توی ماشین به صحبت ادامه میدادن و وقتی رسیدن خونه مدتی رو با هائون بازی کردن و وقتی هائون خوابید هوسوک آرا رو براید استایل بغل میکنه و از اتاق هائون میبره بیرون!
+هی بزارم زمین!
–نچ!امروز خیلی جذاب شدی و داشتم فکر میکردم که هائون نیاز به برادر یا خواهر داره!
+هی حتی فکرشم نکن!
–دیگه دیره!من حتی برای اسمش دارم تصمیم میگیرم
+هی اصلا شوخی جالبی نیست!
–شوخی نیست بیب!
آرا دست و پا میزد ولی فایده نداشت!
–در ضمن من باید از تهیونگ جلو بزنم!
+تو همین الانشم جلویی!
–نه میدونی اصلا چیه من 100 تا دیگه ورژن کوچیک از تو میخوام!
+مگه ماشین جوجه کشیم!
–نه حداقل 5 تا دیگه...
هوسوک آرا رو میبوسه و میبرتش توی اتاقشون و میزارتش روی تخت که صدای گریه های هائون میاد.
+اوه ناجی من
–اوه اون کوچولو!
آرا از دست هوسوک فرار میکنه و میدوه به سمت اتاق هائون و میخنده
–بهتره سریعتر کارت رو انجام بدی وگرنه کارمون سخت تر میشه!
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
- ۴.۰k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط