.
.
.
.
بگذار كه آتش بزنم حاشيهام را
تا پُر كنم از عطر وجودت ريهام را
كارم شده درگیر کنم بین دو چشمت
افسردگی مطلق هر ثانيهام را!
زيباتر از آني كه به تشبيه بگنجی
نظم تن تو ريخت به هم قافيهام را
من مرد عمودیّ زمين بودم و امروز-
از مرحمت عشق ببين زاويهام را
در هندسه ی گيج جهان آنچه مهم است:
اسم تو سند خورده دل عاريهام را
توجيه من اين است: دلم مال خودم نيست
با قاعده ی عشق بخوان فرضيهام را
.
.
.
امید صباغ نو
.
.
بگذار كه آتش بزنم حاشيهام را
تا پُر كنم از عطر وجودت ريهام را
كارم شده درگیر کنم بین دو چشمت
افسردگی مطلق هر ثانيهام را!
زيباتر از آني كه به تشبيه بگنجی
نظم تن تو ريخت به هم قافيهام را
من مرد عمودیّ زمين بودم و امروز-
از مرحمت عشق ببين زاويهام را
در هندسه ی گيج جهان آنچه مهم است:
اسم تو سند خورده دل عاريهام را
توجيه من اين است: دلم مال خودم نيست
با قاعده ی عشق بخوان فرضيهام را
.
.
.
امید صباغ نو
- ۷۰۵
- ۰۱ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط