{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
.
.
بگذار كه آتش بزنم حاشيه‌ام را
تا پُر كنم از عطر وجودت ريه‌ام را

كارم شده درگیر کنم بین دو چشمت
افسردگی مطلق هر ثانيه‌ام را!

زيبا‌تر از آني كه به تشبيه بگنجی
نظم تن تو ريخت به هم قافيه‌ام را

من مرد عمودیّ زمين بودم و امروز-
از مرحمت عشق ببين زاويه‌ام را

در هندسه ی گيج جهان آنچه مهم است:
اسم تو سند خورده دل عاريه‌ام را

توجيه من اين است: دلم مال خودم نيست
با قاعده ی عشق بخوان فرضيه‌ام را
.
.
.




امید صباغ نو
دیدگاه ها (۳)

.به اخمت خستگی در می رود، لبخند لازم نیستکنار سینی چای تو اص...

ﻣﺮﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﺣﺮﻭﻓﻢ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻋﺴﻞ ﺑﺸﻮﺩ !ﻣﺮﺍ ﺑﺨﻮﺍﻩ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻗﻄﻌﻪ ﺍﻡ ﻏ...

دراین آشفته بازاربادشمنی‌های‌ارزان وعشق‌هایی به بهای جاندر ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط