{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پست قبلی😊💙👉

ادامه پست قبلی😊💙👉
#امیر
فردا باید میرفتیم اصلا راضی نبودم که نرگس یه دختر تنها رو اینجا رها کنم و برم ته دلم داد میزد که اونم با خودمون ببرم ولی کجا بزارمش نمیتونستم با خودم ببرمش خونم چون ممکنه واسمون شایعه درست کنن یهو جرقه ای تو ذهنم زده شد واحد روبه رویی واحدم خالیهدمیتونم نرگس تووساختمونی که من توش زندگی میکنم بزارم ولی باید آقای خالدی اجازه بده چون نمیزارن یه دختر۱۳ساله اونم تنها تو یه خونه باشه غرق فکرام شدم‌که با روشن شدن نور تو اتاق دست از افکارم برداشتم رهام با قیافه خسته و خوابالود اومد تو اتاق:خوابم میاااد خنده ای زدم:خب بخواب رهام باشه ای زیر لب گفت و خوابید...

ادامه دارد😊💙
دیدگاه ها (۶۴)

#امیریه قلطی رو تخت زدم صدای یاشارو شنیدم فک کنم اماده شدن و...

اگه اینو نمیفرستاد شک میکردم خودش باشه😐💔🔫و اینگونه است علاقم...

#نرگسسوار ماشین‌شدیم‌که امیر هم بعد چند مین اومد تو راه بودی...

چه جالب😳منم خودمو خیلی دوست دارمتو کیستی🤔

مهم ترین دارایی بانتن

چند پارتی.....4NEME : پیچ و خم در وینستونG _=خانم سو :« میبی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط