{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#امیر

#امیر
یه قلطی رو تخت زدم صدای یاشارو شنیدم فک کنم اماده شدن واسه رفتن...رفتم پیششون که دیدم نرگس و علی دارن بحث میکنن
_نرگسسس خب شمارتو بده دیگه چرا لج کردی دلبرم
+وااای دیوونم کردی خب واسه جی شمارمو بدم
_اخه دلم برات تنگ میشه عزیزم ببین چقد تا تهران فاصله داره اینجا😢
+اوه یجوری میگی دلم برات تنگ میشه انگار صد ساله عاشق و معشوقیم که میخوان مارو از هم جدا کنن😑😒
_تا تورا دیدم و آنی دلم را به دلت باختم چه رویاهایی که
+بسه بسه ریدی تو اهنگ با این صدات که از صدای امیر زمین تا آسمون فرق میکنه
_ایششش بی ذوق تو تنها کسی بودی که‌ واست اهنگ خوندم،نرگس دستاشو با ذوق مصنوعی زد به هم:واااایییی واقعا علی جان😍😍😍😍 برو بابا من با این چیزا خر نمیشم😒برو برت اونایی که بیخود واست فن گذاشتن با این فیلتر هایی که میزاری رو صورتت اهنگ بخون همه زدن زیر خنده علی بیشعوری نثارش کرد که گفتم:نرگس بیا اتاق کارت دارم باشه ای گفت و پشت سرم وارد اتاق شد...
#نرگس
پشت سر امیر وارد شدم نشست رو تخت که اشاره ای به کنار کرد:بیا بشین سری بعنوان مثبت تکون دادم و کنارش نشستم که نفس عمیقی کشید:تو که میدونی واحد رو به رومون اون عوضیه مزاحمه سری به عنوان اره تکون دادم که ادامه داد:تو اولین فرصت اون میخواد تورو ببره نمیدونم میخواد باهات چکار کنه چون بعضی از این ادما دخترا رو گروگان میگیرن بعد اونارو به کشورای دیگه میفروشن یا بعضیا هم کلیه هاشون درمیارن و اونارو میندازن صحرا و کلیه هاشون میفروشن  هر کلمه ای که از دهن امیر درمیومد کز میکردم تو خودم و بیشتر میترسیدم با تته پته گفتم:یع..یعنی با م.من می..میخواستن اینکا.رو ک..نن امیر سری تکون داد:شاید اره انروز که میدونی ما میریم و تو تنها نیمونی من نمیخوام که تنها تو این شهر غریب باشی و اصلا هم خیالم راحت نیس چون تو هنوز سنی نداری که بتونی به تنهایی زندگی کنی من میخوام که باهامون بیای میدونم که شایعه میشه اگه باهام زندگی کنی ولی من با صاحب ساختمون حرف زدم و راضی شد که واحد روبه رویی واحدمو به تو بده میشه بیای🙁
نمیدونستم چی بگم خداییش منم ترسیده بودن ولی خجالت میکشم باهاشون برم بخاطر همین گفتم...

ادامه داره😊💙
دیدگاه ها (۷)

اگه اینو نمیفرستاد شک میکردم خودش باشه😐💔🔫و اینگونه است علاقم...

فقط یه روز مانده تا تحویل سال...سالی که ساعت ۱۳:۷ دقیقه شروع...

ادامه پست قبلی😊💙👉#امیرفردا باید میرفتیم اصلا راضی نبودم که ن...

#نرگسسوار ماشین‌شدیم‌که امیر هم بعد چند مین اومد تو راه بودی...

عشق پر مشغله : پارت دوازدهم

𝒌𝒉𝒊𝒚𝒂𝒏𝒂𝒕 𝒅𝒖𝒓𝒐𝒒𝒉𝒊𝒏𝘍𝘈𝘚𝘓 𝟑⃠ 𝔓𝔞𝔯𝔱 𝟑"عشقم کجا میخوای بری چمدون بس...

رمان نابودی پارت ۱۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط