{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "

#𝐏𝐀𝐑𝐓.46


از توی افکارم در اومدم با یاداوری خاطرات گذشته اخمام رفت توی هم به هیچ دختری نمیشه اعتماد کرد درست مثل اون بی لیاقت

از مادر خداحافظی کردم و از عمارت زدم بیرون
توی راه به مهران اس دادم که جلسه رو برگذار کنه تا خودم برسم

جلوی در شرکت پارک کردم که نگهبان اومد سوییچ و ازم گرفت و ماشین رو برد داخل پارکینگ

وارد جلسه سهام گذاران شدم و تا ظهر باید توی جلسه میموندم

{حورا}

با کمر درد شدید و فشار خیلی زیاد مثانه‌ام بیدار شدم
به سمت دست‌شویی رفتم و بعد از تموم شدن عملیات اخیشی گفتم از دستشویی اومدم بیرون

معده ام از شدت گرسنگی میسوخت این کلافه‌ام کرده بود
یه دِرِس بلند سبز لجنی راحت پوشیدم

گوشیمو از روی عسلی برداشتمو با دیدن ساعت فکم افتاد
ساعت 11 ظهر بود چیشده بود مریم منو بیدار نکرده بود!؟
از اتاق بیرون زدم و به سمت میز غذاخوری روونه شدم...
دیدگاه ها (۰)

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

رمان : آیدل من پارت :«3»ویو «ا/ت»با صدای هشدار ساعتم از خوا...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی. پارت³ویو ات:صبح...

bts

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

رمان اسیر خان پارت دهم 1۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط