گیسوی ارباب
#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "
#𝐏𝐀𝐑𝐓.35
که نگام افتاد جای تتوش خیلی ناجور شده بود
جای سوزن کشیده شده بودو یک چاک پنج شیش سانتی ایجاد کرده بود
خیلیم عمیق بود،بخاطر من اینجوری شد
دستمو بلند کردمو اروم روی زخمش کشیدم که حورا توی خواب اخی از درد گفت یکم توی جاش تکون خورد
دستمو کشیدم چراغو خاموش کردم و سعی کردن بخوابم
{حورا}
لای چشامو باز کردمو به بدنم کشو غوصی دادم نشستم روی تخت
دور اطرافو پاییدم ارباب نبود
از روی تخت بلند شدمو سمت حموم رفتم یک دوش بیست دقیقهای گرفتمو اومدم بیرون
کمدمو باز کرد و یک ساحلی بلند سفید برداشتمو تن زدم موهامو خشک کردمو شونه زدم و گوشیمو برداشتم نگاهی به ساعت انداختم
هشت و نیم صبح بودو دقیق وقت صبحانه کارم تموم شده بود
با برق لبی کارمو تموم کردمو طبق عادت بدون صندل از اتاق بیرون زدمو به پله ها رسیدم که صدای دختری به گوشم رسید
سرمو به طرف میز غذا خوری چرخوندم و با چیزی که دیدم دستمو عصبی مشت کردم
#𝐏𝐀𝐑𝐓.35
که نگام افتاد جای تتوش خیلی ناجور شده بود
جای سوزن کشیده شده بودو یک چاک پنج شیش سانتی ایجاد کرده بود
خیلیم عمیق بود،بخاطر من اینجوری شد
دستمو بلند کردمو اروم روی زخمش کشیدم که حورا توی خواب اخی از درد گفت یکم توی جاش تکون خورد
دستمو کشیدم چراغو خاموش کردم و سعی کردن بخوابم
{حورا}
لای چشامو باز کردمو به بدنم کشو غوصی دادم نشستم روی تخت
دور اطرافو پاییدم ارباب نبود
از روی تخت بلند شدمو سمت حموم رفتم یک دوش بیست دقیقهای گرفتمو اومدم بیرون
کمدمو باز کرد و یک ساحلی بلند سفید برداشتمو تن زدم موهامو خشک کردمو شونه زدم و گوشیمو برداشتم نگاهی به ساعت انداختم
هشت و نیم صبح بودو دقیق وقت صبحانه کارم تموم شده بود
با برق لبی کارمو تموم کردمو طبق عادت بدون صندل از اتاق بیرون زدمو به پله ها رسیدم که صدای دختری به گوشم رسید
سرمو به طرف میز غذا خوری چرخوندم و با چیزی که دیدم دستمو عصبی مشت کردم
- ۲۳۷
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط