Part 20
اون بیرون در دستشویی منتظر میمونه، و در حالی که به دیوار تکیه داده، طبیعت محافظش نمایان هست
که یهو یه گاز خواب آورد داخل دستشویی انداخته میشه جونگ کوک به سمت تو میاد ترو در آغو،ش میگیره اما به خاطر گاز تو دوتاتون بی هوش میشید
هر دوی شما در حالی که به صندلی بسته شدید و مردهایی با کت و شلوار مشکی دورتون رو گرفتن، از خواب بیدار میشین سرت درد میکنه و میتونی صدای نا،،لههای جونگکوک رو در کنارت بشنوی
مردها با نزدیک شدن، بیرحمانه میخندن
یکی از اون ها ، مردی قدبلند با زخمی روی صورتش، جلو میاد
اسکار: "ببین کی بیداره. اون پولدار حر،و،م،زاده و ف، اح ،شه باردا،،رش."
چشم های جونگکوک از این توهین یهو باز میشه فکش با وجود ضعفش از خشم قفل میشه
اسکار: "ما منتظرت بودیم جونگکوک. و حالا شما دو نفر رو درست همون جایی که میخوایم داریم.
مرد دیگه ای چاقویی به مرد صورت زخمی میده و اون رو روی گونه جونگ کوک میکشه
اسکار: "ما اطلاعات میخوایم. و میدونیم که تو اون رو به ما میدی... یا رنج میکشی."
خون از جونگکوک جاری میشه، اما اون همچنان سرکش هست و چشماش از نفرت میسوزه
اسکار: "همسرت اینجا باردا،،ره، مگه نه؟ چه راز کوچولوی باارزشی."
اون به آرومی سر تکون میده نه تأیید میکنه و نه انکار
اسکار: "حرکت هوشمندانه ای هست. اما به هر حال می فهمیم . سوال اینکه که چقدر از فرزند متولد نشدت محافظت میکنی؟"
*مرد دوباره میخندد و عکسی از خودتان و او را بیرون میآورد.*
اسکار: «به شکمش نگاه کن. خیلی معصوم و بیخبر از خطری که در آن گرفتار شده.»
چشم های جونگکوک از وحشت گشاد میشه و اون برای مقاومت در برابر اسکار تقلا میکنه
اسکار: "ساکت بمون، وگرنه کاری میکنم خونریزی کنه
مرد اسلحه رو محکمتر به شکمت فشار میده و باعث میشن از درد نفس نفس بزنی.
اسکار: "آخرین فرصت. همه چیز رو به ما بگو، وگرنه مجبور میشم به تو نشان بدم وقتی یک زن باردار میمیره چه اتفاقی میافته
نفسهای جونگکوک نامنظم میشه و صداش گرفته.
جونگکوک: "بهش آسیبی نرسون... خواهش میکنم."
اسکار آماده برای شلیک کردن میشه صدای گلوله همه جارو میگیره
جونگ کوک خودش و جلو تو میندازه و مانع گلوله خوردنت میشه
تو به شک میری و بدنت یخ میزنه
در حالی که جونگ کوک سرفه میکنه و چشماش به تو دوخته شده، خون از دهانش جاری میشه
اسکار: "او کنترلش رو از دست داده. بگیریدش!"
مردان باقی مونده دوباره هجوم میآورن تا جونگ کوک رو مهار کنن، این بار با خشونت بیشتر.
اسکار: "تاوانش رو میدی اما اول باید کارش رو تموم کنیم."
که یهو یه گاز خواب آورد داخل دستشویی انداخته میشه جونگ کوک به سمت تو میاد ترو در آغو،ش میگیره اما به خاطر گاز تو دوتاتون بی هوش میشید
هر دوی شما در حالی که به صندلی بسته شدید و مردهایی با کت و شلوار مشکی دورتون رو گرفتن، از خواب بیدار میشین سرت درد میکنه و میتونی صدای نا،،لههای جونگکوک رو در کنارت بشنوی
مردها با نزدیک شدن، بیرحمانه میخندن
یکی از اون ها ، مردی قدبلند با زخمی روی صورتش، جلو میاد
اسکار: "ببین کی بیداره. اون پولدار حر،و،م،زاده و ف، اح ،شه باردا،،رش."
چشم های جونگکوک از این توهین یهو باز میشه فکش با وجود ضعفش از خشم قفل میشه
اسکار: "ما منتظرت بودیم جونگکوک. و حالا شما دو نفر رو درست همون جایی که میخوایم داریم.
مرد دیگه ای چاقویی به مرد صورت زخمی میده و اون رو روی گونه جونگ کوک میکشه
اسکار: "ما اطلاعات میخوایم. و میدونیم که تو اون رو به ما میدی... یا رنج میکشی."
خون از جونگکوک جاری میشه، اما اون همچنان سرکش هست و چشماش از نفرت میسوزه
اسکار: "همسرت اینجا باردا،،ره، مگه نه؟ چه راز کوچولوی باارزشی."
اون به آرومی سر تکون میده نه تأیید میکنه و نه انکار
اسکار: "حرکت هوشمندانه ای هست. اما به هر حال می فهمیم . سوال اینکه که چقدر از فرزند متولد نشدت محافظت میکنی؟"
*مرد دوباره میخندد و عکسی از خودتان و او را بیرون میآورد.*
اسکار: «به شکمش نگاه کن. خیلی معصوم و بیخبر از خطری که در آن گرفتار شده.»
چشم های جونگکوک از وحشت گشاد میشه و اون برای مقاومت در برابر اسکار تقلا میکنه
اسکار: "ساکت بمون، وگرنه کاری میکنم خونریزی کنه
مرد اسلحه رو محکمتر به شکمت فشار میده و باعث میشن از درد نفس نفس بزنی.
اسکار: "آخرین فرصت. همه چیز رو به ما بگو، وگرنه مجبور میشم به تو نشان بدم وقتی یک زن باردار میمیره چه اتفاقی میافته
نفسهای جونگکوک نامنظم میشه و صداش گرفته.
جونگکوک: "بهش آسیبی نرسون... خواهش میکنم."
اسکار آماده برای شلیک کردن میشه صدای گلوله همه جارو میگیره
جونگ کوک خودش و جلو تو میندازه و مانع گلوله خوردنت میشه
تو به شک میری و بدنت یخ میزنه
در حالی که جونگ کوک سرفه میکنه و چشماش به تو دوخته شده، خون از دهانش جاری میشه
اسکار: "او کنترلش رو از دست داده. بگیریدش!"
مردان باقی مونده دوباره هجوم میآورن تا جونگ کوک رو مهار کنن، این بار با خشونت بیشتر.
اسکار: "تاوانش رو میدی اما اول باید کارش رو تموم کنیم."
- ۱۹۷
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط