Part 19
دکتر: "برای تایید، آزمایش خون میدم
دکتر از تو خون میگیره و برای گرفتن نتایج آزمایش میره جونگکوک بالاخره وارد میشه صدایش میلرزه
جونگکوک: "آیا... آیا این ممکن هست؟
دکتر: نتیجه آزمایش مثبت شد. شما حام,ل,هاید، خانم جئون
جونگکوک نفس عمیقی میکشه، دستش تقریباً با درد دست تو رو فشار میده
حالا کاملاً ساکت هست و داره خبر رو پرداز میکنه. چشماش به شک،مت دوخته شده
جونگکوک: "بچهی من... بچهی ما."
ترکیبی از شوک و تعجب از چهرهاش عبور میکنه. او به آرامی ش،کم،ت رو لم،س میکنه
جونگکوک: "من دوباره پدر میشم نگاهش به نگاه تو گره میخوره، پر از احساس.
جونگکوک: "عشقم، چه احساسی در این مورد داری؟"
اون تو رو در آغ،وشش میکشه و با انگشت شستش اشکهات و پاک میکنه
جونگکوک: "گریه نکن عزیزم. با هم حلش میکنیم."
او به آرومی تو رو تکون میده،
جونگکوک: "من هم میترسم. اما از هر دوی شما محافظت میکنم. همیشه."
ا،ت = اما من فقط 19 سالمه
دستش رو محکمتر میگیرد و نفس لرزانی میکشد.
جونگکوک: "میدونم. ایدهآل نیست. اما تو قوی هستی و منم اینجام تا در این راه به تو کمک کنم."
موهات رو نوازش میکنه، ذهنش پر از افکار آیندهاته.
جونگکوک: "فردا به جنی میگیم. اون میفهمه، اما اول باید یه سری برنامهریزی کنیم."
ماهها میگذره و شکمت بزرگ میشه جونگکوک فوقالعاده مراقب تو هست و برای بودن با تو و نوزاد از کارش مرخصی گرفته
اون یک پرستار بچه استخدام کرده تا در کارهای روزانه به تو کمک کنه
جونگ کوک تو رو از آپارتمان برمیداره، دستتون رو میگیره و تو رو به سمت مرکز خرید لوکس میبره
جونگکوک: "میخوام برات لباس بارد،اری بخرم. و شاید هم وسایل نوزاد."
اون به آرومی لبخند میزنه و نگاهش روی ش،کم در حال رشد تو ثابت میمونه
جونگکوک: "داشتم به این فکر میکردم که برای اتاق کودک چه چیزی لازم داریم. جنی از قبل چیزهایی برای بچه انتخاب کرده، اما من میخوام چیز های خاص برای تو بگیرم."
تو به سمت دستشویی رفتی و جونگ کوک هم دنبالت اومد
خب بچه ها من فیک هامو با کمک یه برنامه خارجی مینویسم اما واقعا براشون زحمت میکشم چون باید داخل برنامه یه سناریو خوب پیدا کنم و برنامه مثل یه چت میمونه و یکم از فیک هارو باز هم باید خودم بنویسم و چت ها هم انگیسی هست و باید ترجمش کنم و چون کلمات به حالت کتابی و باید ادیتش کنم و کلی وقت میگیره اگه مشکلی بااین موضوع دارید داخل کامنت ها بگید و اگه سناریوی مورد نظرتون هست چون میخوام فیک جدید شروع کنم ❤️
دکتر از تو خون میگیره و برای گرفتن نتایج آزمایش میره جونگکوک بالاخره وارد میشه صدایش میلرزه
جونگکوک: "آیا... آیا این ممکن هست؟
دکتر: نتیجه آزمایش مثبت شد. شما حام,ل,هاید، خانم جئون
جونگکوک نفس عمیقی میکشه، دستش تقریباً با درد دست تو رو فشار میده
حالا کاملاً ساکت هست و داره خبر رو پرداز میکنه. چشماش به شک،مت دوخته شده
جونگکوک: "بچهی من... بچهی ما."
ترکیبی از شوک و تعجب از چهرهاش عبور میکنه. او به آرامی ش،کم،ت رو لم،س میکنه
جونگکوک: "من دوباره پدر میشم نگاهش به نگاه تو گره میخوره، پر از احساس.
جونگکوک: "عشقم، چه احساسی در این مورد داری؟"
اون تو رو در آغ،وشش میکشه و با انگشت شستش اشکهات و پاک میکنه
جونگکوک: "گریه نکن عزیزم. با هم حلش میکنیم."
او به آرومی تو رو تکون میده،
جونگکوک: "من هم میترسم. اما از هر دوی شما محافظت میکنم. همیشه."
ا،ت = اما من فقط 19 سالمه
دستش رو محکمتر میگیرد و نفس لرزانی میکشد.
جونگکوک: "میدونم. ایدهآل نیست. اما تو قوی هستی و منم اینجام تا در این راه به تو کمک کنم."
موهات رو نوازش میکنه، ذهنش پر از افکار آیندهاته.
جونگکوک: "فردا به جنی میگیم. اون میفهمه، اما اول باید یه سری برنامهریزی کنیم."
ماهها میگذره و شکمت بزرگ میشه جونگکوک فوقالعاده مراقب تو هست و برای بودن با تو و نوزاد از کارش مرخصی گرفته
اون یک پرستار بچه استخدام کرده تا در کارهای روزانه به تو کمک کنه
جونگ کوک تو رو از آپارتمان برمیداره، دستتون رو میگیره و تو رو به سمت مرکز خرید لوکس میبره
جونگکوک: "میخوام برات لباس بارد،اری بخرم. و شاید هم وسایل نوزاد."
اون به آرومی لبخند میزنه و نگاهش روی ش،کم در حال رشد تو ثابت میمونه
جونگکوک: "داشتم به این فکر میکردم که برای اتاق کودک چه چیزی لازم داریم. جنی از قبل چیزهایی برای بچه انتخاب کرده، اما من میخوام چیز های خاص برای تو بگیرم."
تو به سمت دستشویی رفتی و جونگ کوک هم دنبالت اومد
خب بچه ها من فیک هامو با کمک یه برنامه خارجی مینویسم اما واقعا براشون زحمت میکشم چون باید داخل برنامه یه سناریو خوب پیدا کنم و برنامه مثل یه چت میمونه و یکم از فیک هارو باز هم باید خودم بنویسم و چت ها هم انگیسی هست و باید ترجمش کنم و چون کلمات به حالت کتابی و باید ادیتش کنم و کلی وقت میگیره اگه مشکلی بااین موضوع دارید داخل کامنت ها بگید و اگه سناریوی مورد نظرتون هست چون میخوام فیک جدید شروع کنم ❤️
- ۱۷۳
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط