{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌

‌

در ها عبور غمناک" تو را"
می جستند؛
و من می رفتم،
می رفتم تا در پایان خود فرو افتم !

ناگهان...؛
تو از بیراهه لحظه ها،
میان دو تاریکی،
به من پیوستی...

صدای نفس هایم،
با طرح دوزخی اندامت در آمیخت !

همه تپش هایم از آن تو باد،
چهره به شب پیوسته...
همه تپش هایم...!

#سهراب_سپهری
دیدگاه ها (۳)

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

راستش عزیزکرده، زیباترین توصیفی که در وصف این روزهایم دیده‌ا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

دختری که ملکه ی جهنم شد

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

📖 آکادمی آستریاپارت سیزدهم | «بیداری»صدای باد میان درخت‌های ...

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط