{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،



هست پنهان در نهاد هر بشر!...



هر که گرگش را در اندازد به خاک



رفته رفته می شود انسان پاک



وآن که با گرگش مدارا می کند



خلق و خوی گرگ پیدا می کند



در جوانی جان گرگت را بگیر!



وای اگر این گرگ گردد با تو پیر



روز پیری، گر که باشی هم چو شیر



ناتوانی در مصاف گرگ پیر



مردمان گر یکدگر را می درند



گرگ هاشان رهنما و رهبرند...



وآن ستمکاران که با هم محرم اند



گرگ هاشان آشنایان هم اند



گرگ ها همراه و انسان ها غریب



با که باید گفت این حال عجیب ؟
دیدگاه ها (۵)

ﻣﻦ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﻪ ﺗﻨﻪ ﺍﻡ ﮐﺸﯿﺪ ﺗﺒﺮﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺯﺩ ...

آسمان روزتاسوعا غروبی غمگین ترازهرروز دارد ولی غمش به پای غر...

دلتنگم !!! مثل ماه ... که بدون نیمه اش ...

دلم از تو که نیستی به تنگ آمده قرار ما این بود... هر بار ک...

درسهایی که باید از این اشعار گرفت و فهمید و درک کرد...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر!... ...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!...هر ک...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!......ه...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!...هر ک...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!...هر ک...

تا جا داره من تاجر خاطره هام

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!...هر ک...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر!... هر...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر!... هر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط