Part
Part15
تالیا میاد به سمت اتاق خواهرش که با یه صحنه ای روبه رو میشه و میبینه تهیونگ داخل اتاق الیاس و یهو دید که ماسک اکسیژن رو بالا برد و یه بو.سه چند ثانیه ای روی لب الیا کاشت و تهیونگ از اتاق میاد بیرون و تهیونگ بدون هیچ احساس خجالت یا شرمندگی رفت و نشست و بعدش تالیا به سمت صندلی رفت و اون هم نشست
-(داخل ذهنش) بلاخره فهمیدم دلیل اینجا بودش دلیل اینکه چرا دوروزه خونه نرفته دلیل اینکه چرا فقط به شیشه اتاق الیا زل زده و با هیچ کس حرف نمیزنه چیه نمیدونم چرا اعصبانی نمیشم شاید چون زندگی من نیست زندگی خواهرمه به هر حال اون باید تصمیم بگیره نه من درضمن فکر نمی کنم آدم بدی برای خواهرم باشه
$بچها بیاید و حداقل آب بخورید
¥من میرم بیرون هوا بخورم
-(تالیا سرش رو میزاره روی شونه ی جونگکوک)
$تا کی میخوای اینقدر خودتو اذیت کنی
-..........
$تا کی میخوای حرف نزنی
$بیا باهم دیگه بریم خونه تو باید استراحت کنی
-(سرش رو از روی شونه ی جونگکوک بر میداره و به دیوار پشتش تکیه میکه و به خواهرش نگاه میکنه)
بدون هیچ حرفی توی سکوت بودن که یهو جنا میاد
●اوه جونگکوکا تو اینجایی(با حالت لوس)
●(میاد و دستش رو دور بازوی جونگکوک حلقه میکنه)اوه جونگکوکا تو این روزا خیلی خودتو این روزا خسته کردی عجب دوست خوبی واسه ی ته و تالیا هستی
$(دستم رو از دستش بیرون کشیدم)(نگام افتاد به تالیا که از اعصبانیت داشت پوست دستش رو میکند و بعد گفتم)خیلی ممنونم از تعریفت
(و بعد با اون یکی دستش دست تالیا رو میگیره تا پوست دستش رو نکنه)
●تالیا من به دوستم گفتم که بیاد
-(نفسش رو با حرس میده بیرون و چشماشو میبنده)
●وای تالیا تا کی میخوای حرف نزنی عین لال ها شدی(نمیخوایم کسی رو مورد تمسخر قرار بدیم فقط اینجا به عنوان یک کلمه استفاده کردیم و نمیخوایم دسته ای از مردم رو مسخره کنیم و یا از بقیه ی مردم جدا کنیم)
-وای خدا نمیخواستم چیزی بهت بگم جنا ولی مگه اینجا خونه ی خالهس که دوستت رو دعوت کردی بیاد اینجا روبه روت رو نگاه کن خواهر من اونجا خوابیده و ممکنه حتی دیگه هیچ وقت بلند نشه و نبینمش(با داد و بغض)
●ب.ب.باشه ب.بخش.شید
ویو تالیا
بلاخره جنا رفت و تهیونگ دوباره برگشت و سر جاش نشست و دوباره کار قبلیش رو شروع کرد زل زدن به شیشه اتاق الیا منم اون دلشوره ای که هرشب میومد سراغم دوباره بهم قلبه کرد و تاصبح پلکام رو روهم نذاشتم فردا صبح با صدای.....
تالیا میاد به سمت اتاق خواهرش که با یه صحنه ای روبه رو میشه و میبینه تهیونگ داخل اتاق الیاس و یهو دید که ماسک اکسیژن رو بالا برد و یه بو.سه چند ثانیه ای روی لب الیا کاشت و تهیونگ از اتاق میاد بیرون و تهیونگ بدون هیچ احساس خجالت یا شرمندگی رفت و نشست و بعدش تالیا به سمت صندلی رفت و اون هم نشست
-(داخل ذهنش) بلاخره فهمیدم دلیل اینجا بودش دلیل اینکه چرا دوروزه خونه نرفته دلیل اینکه چرا فقط به شیشه اتاق الیا زل زده و با هیچ کس حرف نمیزنه چیه نمیدونم چرا اعصبانی نمیشم شاید چون زندگی من نیست زندگی خواهرمه به هر حال اون باید تصمیم بگیره نه من درضمن فکر نمی کنم آدم بدی برای خواهرم باشه
$بچها بیاید و حداقل آب بخورید
¥من میرم بیرون هوا بخورم
-(تالیا سرش رو میزاره روی شونه ی جونگکوک)
$تا کی میخوای اینقدر خودتو اذیت کنی
-..........
$تا کی میخوای حرف نزنی
$بیا باهم دیگه بریم خونه تو باید استراحت کنی
-(سرش رو از روی شونه ی جونگکوک بر میداره و به دیوار پشتش تکیه میکه و به خواهرش نگاه میکنه)
بدون هیچ حرفی توی سکوت بودن که یهو جنا میاد
●اوه جونگکوکا تو اینجایی(با حالت لوس)
●(میاد و دستش رو دور بازوی جونگکوک حلقه میکنه)اوه جونگکوکا تو این روزا خیلی خودتو این روزا خسته کردی عجب دوست خوبی واسه ی ته و تالیا هستی
$(دستم رو از دستش بیرون کشیدم)(نگام افتاد به تالیا که از اعصبانیت داشت پوست دستش رو میکند و بعد گفتم)خیلی ممنونم از تعریفت
(و بعد با اون یکی دستش دست تالیا رو میگیره تا پوست دستش رو نکنه)
●تالیا من به دوستم گفتم که بیاد
-(نفسش رو با حرس میده بیرون و چشماشو میبنده)
●وای تالیا تا کی میخوای حرف نزنی عین لال ها شدی(نمیخوایم کسی رو مورد تمسخر قرار بدیم فقط اینجا به عنوان یک کلمه استفاده کردیم و نمیخوایم دسته ای از مردم رو مسخره کنیم و یا از بقیه ی مردم جدا کنیم)
-وای خدا نمیخواستم چیزی بهت بگم جنا ولی مگه اینجا خونه ی خالهس که دوستت رو دعوت کردی بیاد اینجا روبه روت رو نگاه کن خواهر من اونجا خوابیده و ممکنه حتی دیگه هیچ وقت بلند نشه و نبینمش(با داد و بغض)
●ب.ب.باشه ب.بخش.شید
ویو تالیا
بلاخره جنا رفت و تهیونگ دوباره برگشت و سر جاش نشست و دوباره کار قبلیش رو شروع کرد زل زدن به شیشه اتاق الیا منم اون دلشوره ای که هرشب میومد سراغم دوباره بهم قلبه کرد و تاصبح پلکام رو روهم نذاشتم فردا صبح با صدای.....
- ۷.۸k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط