{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شرطا نرسیده ولی مهم نیستتت خوشگلامم

شرطا نرسیده ولی مهم نیستتت خوشگلامم🎀🌟
«لایک و کامنت و بازنشر یادتون نره هااا ✨»



Part17

قبل از اینکه بفهمم چه بلایی سر خواهرم اومده بیهوش شدم

زمانی که چشمامو باز کردم دیدم جنا بالای سرمه و گفت

●بیدار شدی بیدار شدی، عمو مکس سریع بیا

!اوه دخترم بلاخره بیدار شدی؟

-مگه چند روزه خواب بودم؟؟

!عزیزم سه روزه که خوابیدی برای اینکه متوجه شدیم برای حمله ی عصبی حالت بد شده بوده آوردیمت خونه

●بیا تا برات غذای سالم میارم یکم پاستیل بخور

-(با دیدن پاستیل اشک داخل چشماش جمع میشه)(یهو یاد خواهرش میفته و سرم رو از توی دستش میکشه بیرون و میگه)...خواهرم م.من باید برم‌پیش خواهرم

ویو راوی

تالیا سریع از جاش بلند میشه و فقط اسم الیا رو صدا میکنه بدو بدو به سمت پله ها میره و همینجوری با داد اسم خواهرش رو صدا میکنه که یهو پرستاری که توی خونه بود با داروی آرامبخش زد و تالیا پخش زمین شد و تالیا دوباره چشماش سیاهی دید و بیهوش شد

ویو مکس

تالیا از خواب بیدار شد خیلی خوشحال شدم سریع به سمتش رفتم ولی اون بدون توجه به حرف های ما دوید به سمت پایین و ما مجبور شدیم بیهوشش کنیم یهو دیدم که از بیمارستان دارن تماس میگیرن تا راجب به وضعیت الیا باهم صحبت کنن

:وضعیتش بهتر شده ولی کسایی که همراه ایشون اینجا هستند اینقدر ناامیدن که فکر نمیکنم که بهتر باشه به اونا این خبر رو بدم

!حتما حتما یه سر به بیمارستان میزنم

ولی میدونستم اگه تالیا رو با جنا تنها بذارم تالیا قطعا میکشتش ولی چون آماری و فینز هم باهاش رابطه ی خوبی نداشتند نمیتونستم اونا رو بفرستم تا کنارش باشن پس مجبور شدم به جنا بگم کنارش بمونه

!جنا من باید برم بیمارستان یه سر به الیا بزنم

●مکس اتفاقی که برای الیا نیوفتاده؟

!اتفاقا دارن میگن حالش بهتر شده

●امیدورام زودتر بهوش بیاد چون واقعا اون اخلاقش بهتر از خواهرشه

!(اخم میکنه و از اتاق خارج میشه)

●(داخل دلش)وای خدای من مکس رفت؟هوف آره منو با این دختره تنها گذاشت مگه دیوونم که به دختره بیهوش توی یه خونه بمونم اونم وقتی که به هوش بیاد میخواد باهام بد رفتار کنه بزار به کاترینا زنگ بزنم بریم بیرون

(به کاترینا زنگ میزنه و بعد تالیا رو ترک میکنه و با کاترینا میره بیرون)

چند دقیقه بعد تالیا با صدای شکسته شدن در از خواب میپره و بیدار میشه

ویو جونگکوک

زمانی که با عمو مکس صحبت کردم و فهمیدم یه همچین اتفاقی واسه ی تالیا افتاده با سرعت زیادی گاز دادم به سمت عمارت هاثورن وقتی رسیدم هرچی در میزدم کسی در رو باز نمیکرد نگرانی همش بیشتر و بیشتر می‌شد اه خدا چرا کسی درو باز نمیکنه دیگه نگرانی کل وجودم رو در بر گرفت نتونستم تحمل کنم و زدم و در رو شکوندم و وارد خونه شدم داشتم با نگرانی داد میزدم تالیا،تالیا که دیدم یهویی تالیا با نگرانی و خواب‌آلودگی و یه اسلحه توی دستش از طبقه بالا داشت میومد پایین داد زد

-جونگکوک داری چیکار میکنی

تا اومد یه غر دیگه بزنه....

-داری چیکار می-

با قرار گرفتن لب های جونگکوک روی لبهاش حرفش نصفه موند

نمی‌دونم چی شد ولی فقط دیگه نمیتونستم تحمل کنم و سریع به سمتش هجوم بردم و لب هامو روی لب هاش قرار دادم و کمرش رو به سمت خودم کشیدم با اینکه عصبانیت ازش می‌بارید ولی نمی‌تونستم دست بکشم و یهو تالیا تموم قدرت رو جمع کرد و هولم داد به عقب و با داد گفت:

ــ نه.. نه تو قطعا دیوونه شدی قطعا
ــ میفهمی داری چه گو.هی میخوری؟؟

$باشه باشه ببخشید ببخشید کارم اشتباه بود

ــ گمشو برو بیرون گمشو«با جیغ»

$تالیا بهم گوش کن لطفاً

ــ دارم میگم برو بیرون

$ببخشید لطفاً حداقل بزار ببرمت بیمارستان باشه؟«با مظلومیت»

ــ خودم ماشین دارم میرم

$حتی نمیتونی تعادلت رو درست حفظ کنی ببین باورکن اگه الان با من نیای هیچکس اجازه نمیده دیگه بری پیش الیا

ــ برو بیرون منتظرم باش
«به خواطره الیا هم که باشه باید برم» توی دلش میگه)
«اماده میشه و می‌ره سوار ماشین شه»

ــ فقط گاز بده

$ هرچی تو بگی«با سرعت حرکت میکنه»

--------الیا داخل دلش
باورم نمیشه ولی من اونو چند دقیقه پیش بو.سیدم ولی یهو خاطرات رامکین«داداش جکس» برام زنده شد ولی.. ولی فقط به فرقی داشت من ایندفعه اعصبانی شدم ولی نه از ته دل وای نه نکنه این .. این حس عشقه وای نه داری دیوونه میشی تالیا
«یهو با صدای جونگکوک به خودش میاد»

$تالیا تالیا رسیدیم پیاده شو

ــ باشه «با تمام سرعت به سمت اتاق خواهرش میره»

تا رسیدم به شیشه ی روبروی اتاق آلیا نفس راحت کشیدم و یهو دیدم که.....
دیدگاه ها (۱۴)

سلام قشنگام اومدم راجب دو مورد حرف بزنم باهاتوناول اینکه ما ...

𝑃𝑎𝑟𝑡9̶ع̶ش̶ق̶ ̶د̶ر̶ ̶م̶ی̶ا̶ن̶ ̶ن̶ف̶ر̶ت̶➢🛑🛑گزارش شده🛑🛑ویو جونگ...

Paet16فردا صبح با صدای اون دختر از توی فکرم پریدم بیرون نمید...

Part15 تالیا میاد به سمت اتاق خواهرش که با یه صحنه ای روبه ر...

🛑دوستان پارت ۹ گزارش شده بود دوباره گذاشتیمش بعد پارت ۱۷🛑𝑃𝑎𝑟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط