میگف کم کم بزرگ میشی و از یه جایی به بعد میفهمی که نمیتون

میگف کم کم بزرگ میشی و از یه جایی به بعد میفهمی که نمیتونی مواظب همه باشی. آدمایی که دوسشون داری از آدمایی که میتونی دور حلقه بازوهات ازشون مراقبت کنی بیشتر و بیشتر میشن. و درد میکشی که چرا آدمیزاد وقت و انرژیش محدوده برای مراقبت از کسایی که دوسشون داره. دردناک‌تر انتخاب کساییه که تو این حلقه بازو قرار نیست دیگه بمونن. اگرچه تو هنوزم دوسشون داری.
دیدگاه ها (۱۱)

نشست تو ماشیندستاش می لرزیدبخاری رو روشن کردم، گفت: ماشینت ب...

#25 یادت گرامیبیشتر از این ناراحتم که مردن آدما این روزا چقد...

این روز ها فکر ها مجال حرف زدن را به من نمیدهندنمیدانم چه شد...

گاهی دست خودت را بگیر و به خرید برو!برای آخر هفته ات برنامه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط