{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسه دردناک )

بوسه دردناک )
پارت ۳۱


به آرامی وارد راه رو شد سپس صدا زیبا دخترش را شنید و با لبخند رو لب هایش هم شد تا ته مین وارد آغوش اش بشود آن دختر با جسم کوچیک اش وارد آن آغوش گرم مادرانه شد همچنان پاهایش را دوره کمر مادرش حلقه نمود سپس گفت
ته مین : اوماااااا حوس اومدی ( خوش )
الکس تنها حس واقعی اش ابن بود ٫ خدا رو شکر که ترو دارم ٫ به شدت سفت دخترش را در آغوشش فروع برد پخش مادرانه بیشتر داشت دیوانه اش میکرد .....
ته مین مثل همیشه شروع به تعریف کردن کار روزمره خودش شد و الکس
به خودش به حرف های ته مین گوش میداد و احترام می‌گذاشت حتی در حالی که الکس اصلا حال خوبی نداشت و پکر بود ...
الکس : خب تو با آقا خرسه بازی کن تا مامانی دوش بگیره و لباس عوض کنه ... ته مین سری تکون داد و با لبخندی مشغول بازی کردن با خرس اش شد الکس بعد از برداشت حوله به در حمام رسید سپس نگاهی به دخترش انداخت تا مطمئن بشود که خطری تهدید اش نمیکند سپس به وارد شدن حمام پی بردـٕ

باز هم تکرار. شد و باز هم تکرار شد
همان صحنه همان بوسه لیوان تو دستش را محکم سمته زمین انداخت ناخواسته تمام آن افراد های که در خال رقصیدن بودن سمتش چرخیدن سپس یکی از همان دختر های با لباس تنگ و کفش پاشنه بلند سمته تهیونگ رفت با عشوه کامل کنارش نشست ...به خوبی ناراحتی و عصبانی تهیونگ را میدید سپس با لحن کمی مرموز گفت . : سلام انگاری حالتون خوب نیست .. تهیونگ تنها لحظه ای بهش چشم دوخت سپس پوزخندی از سر عصبانیت تحویل دخترک داد و با حرکت محکمی دست اش را برد سمته
موهای دخترک و سمته پایین کشید تا حدی که دخترک ناله ای میان دندون هایش بیرون رفت تهیونگ خنده ای از سر عصبانیت سر داد سپس گفت
تهیونگ: هرزه بازی هاتو جای دیگه ای هدر بده حیف میشی
دخترک با نفرت دست تهیونگ را پس زد سپس با خشم گفت... : عوض .. مگه دهن برای چیه میتونی بگی برو
با صدا بلند داد زد سپس بلند شد و با اخم راهی شد تهیونگ نگاه ای به لیوان شراب اش انداخت ﴿ اسلاید 2 ﴾


با قدم های از پله های پایین آمد همچنان دختر کوچولو اش را به آغوش اش گرفته تنها با یک هودی سفید و شلوارک براق آن گردنبد های مروارید ای و یقه باز اش که تمامی آن نکات بدن سفید اش را نمایان نموده بود چکمه های تا رون پاهایش هم سطح شلوارک براق اش و عینک های
دودی رنگ ساعت لوس و لاکچری و آن گوشواره های بلند و آن موهای تا کمر و کمی هم حالت دهنده و سشوار کشیدن فر‌ خواستی ته اش داشت و به شدت پسر کش و زیبا بود الکس دختر زیبا و چشم درشتی بود ..
دیدگاه ها (۰)

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۱ نسیم خنک صبحگاهی به پنجره اتاق ...

دردسر های بچه داری پارت۵

partماشین مشکی جلوی انبار قدیمی توقف کرد.کلارا از ماشین پیاد...

🦢 پارت نهم | شروع بازیصبح روز بعد، لیانا زودتر از همیشه بیدا...

دردسر های بچه داری پارت ۷

جنگل نفرین شده پارت ۴

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت : ۲۶ » « صبح » کوک زودتر بیدار شد ....

پارت ۳۴ظهر شده بود و خانه‌ی ته‌سوک در سکوتی سنگین فرو رفته ب...

قسمت ۱ | اولین دردسرساعت ۷:۵۸ صبح بود.ساختمان شیشه‌ای و بلند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط