{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیلی از مخاطبین میپرسن این متنها رو از کجا میاری یا چطو

خیلی از مخاطبین می‌پرسن این متن‌ها رو از کجا میاری یا چطور اینقدر با احساس می‌نویسی؟ راستش رو بخواید، من این کلمات رو از توی کتاب‌ها پیدا نمی‌کنم؛ من این‌ها رو “زندگی” کردم.

هر متنی که اینجا می‌بینید، تکه‌ای از لحظه‌هاییه که با تمامِ وجودم لمسشون کردم. وقت‌هایی بوده که وسطِ شلوغیِ روز، یه اتفاقِ کوچیک یا یه فکرِ گذرا، یه حسی رو توی دلم بیدار کرده؛ من همون‌جا اون حس رو توی ذهنم ذخیره کردم، نگهش داشتم و سرِ فرصت و با حوصله، نشستم پایِ دلم و تبدیلش کردم به این جملات.

این کپشن‌ها، در واقع ردِ پایِ روزهاییه که ازشون عبور کردم. این‌ها فقط کلمه نیستن، این‌ها خونِ دل، لبخندهایِ یواشکی و گاهی هم جایِ زخم‌هایِ روحِ منن که اینجا با شما به اشتراک می‌ذارم. شاید به خاطر همینه که به دلتون می‌شینه، چون از دل براومده… و فکر می‌کنم شاید لابلایِ این خطوط، حرفِ دلِ شما هم پنهان شده باشه. خلاصه بگم؛ من اینجا فقط نمی‌نویسم، من دارم تیکه‌هایی از خودمم رو لابلایِ این واژه‌ها زندگی می‌کنم
دیدگاه ها (۴)

حزن،همچون رسوبِ سنگینِ آبِ سخت بر جداره‌های یک قناتِ قدیمی، ...

روزگاری در گذشته‌هایِ دور، ساکنِ اقلیمِ بی‌خیالی بودیم؛ همان...

"......>نمی دونم از کجا شروع کنم >>شاید می ترسم یه روز چشمام...

Part:3 $شوهر پولی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط