{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حزنهمچون رسوب سنگین آب سخت بر جدارههای یک قنات قدیم

حزن،همچون رسوبِ سنگینِ آبِ سخت بر جداره‌های یک قناتِ قدیمی، در لایه‌هایِ پنهانِ وجودمان ته‌نشین شد. حالا دیگر فرقی نمی‌کند که طوفان تمام شده باشد یا آسمان به رنگِ آبی بازگشته باشد؛ چرا که جغرافیایِ درونِ ما تغییر کرده است.

ما شبیه به آن جنگل‌هایِ پس از آتش‌سوزی هستیم؛ جایی که درخت‌ها دوباره جوانه زده‌اند و زمین سبز شده، اما اگر کمی پوسته‌یِ تنه را بخراشی، هنوز سیاهیِ زغال و بویِ سوختگیِ سالیانِ دور را در دلِ خود پنهان دارد. مشکلات می‌روند، اما آن “سنگینیِ غریبی” که بر سینه جا گذاشته‌اند، با هیچ بهارِ کوتاهی سبک نمی‌شود. ما به “بودن” ادامه می‌دهیم، اما شبیه به بندری متروک که کشتی‌هایِ شادی مدت‌هاست از آن کوچ کرده‌اند و حالا تنها صدایِ برخوردِ موج‌هایِ سرد به صخره‌هایِ تنهایی‌اش شنیده می‌شود. ما نسخه‌ای از خویشتن هستیم که شاید در ظاهر آرام باشد، اما پیوندش با آن آدمِ سبک‌بارِ قدیمی، برای همیشه گسسته است.
دیدگاه ها (۰)

روزگاری در گذشته‌هایِ دور، ساکنِ اقلیمِ بی‌خیالی بودیم؛ همان...

شب، تنها یک بازه زمانی میان غروب و طلوع نیست؛ شب، پناهگاهِ ا...

بسم الله الرحمن الرحیم يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ قُلِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط