{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۳۵♡⁠)⁩

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۳۵♡⁠)⁩

موهاش رو پشت سرش جمع کرده بود و تیشرت نخی و نازکی که به خاطر رطوبت حمام به بدنش چسبیده بود بدنش رو بهتر نمایان میکرد وقتی بلاخره نگاهش رو از جعبه‌ی پیش روش بالا آورد و با خونسردی از اون خواست دست زخمیش رو بده تهیونگ کرد برای دومین بار قلبش رو به چشم‌های زیبای اون حس
دختر باخته! نگاهش هنوز نفس گیر بود و مستقیما قلب تهیونگ رو هدف
گرفته بود. آیرین به خاطر نگاه خیره ی ،تهیونگ، نفسش رو بیرون
فرستاد و خودش دست باندپیچی اش رو گرفت. به آرومی مشغول باز کردن باند شد و خودش رو برای دیدن هر زخمی آماده کرده بود.
تهیونگ : از من دلخوری؟
تهیونگ ناگهانی پرسیده بود. هنوز هم می‌تونست اون دختر رو بخونه
آیرین نیم نگاهی بهش انداخت و جوابی نداد. این سوال جواب واضحی داشت.بلاخره باند رو باز کرد و با دیدن زخم عمیقی که کف دستش ایجاد شده بود اخمی کرد و طلبکارانه پرسید آیرین : چطوری این بلا رو سر خودت آوردی؟ تهیونگ به سمت آیرین چرخید و دست دیگه ش رو لبه ی وان گذاشت و چونه اش رو بهش تکیه داد تهیونگ : .اتفاقی برید
آیرین مواخذه ش کرد
آیرین : حواست کجا بود؟ اگر اتفاق بدتری میفتاد چی؟
تهیونگ لبخند ناخودآگاهی به لبش رسید. برای یک لحظه حس کرد دلش برای عشق پاک سال‌های دورش تنگ شده.
تهیونگ : حالا که چیزی نشده...
به نرمی جواب داد. اما جواب تهاجمی آیرین لبخند اش رو گسترش داد آیرین : این چیزی نیست؟
تهیونگ با لبخند سری به نشانه منفی تکون داد و خواست دستش رو عقب بکشه اما آیرین مانع شد. آیرین نباید زخمت به آب بخوره من کمکت میکنم حموم کنی
کمی طول کشید تا تهیونگ حرف مادر پسرش رو پردازش
کنه.آیرین به سمت قسمتی که لوازم بهداشتی و حموم قرار داشت رفت و بعد از برداشتن چیزهایی به سمت وان برگشت و تمام مدت تهیونگ مضطربانه کف‌های روی آب رو دور خودش جمع میکرد و مدام توی ذهنش تکرار میکرد قرار نیست لخت بشه مگه نه؟; اون با من دوش نمیگیره میگیره; اگر از اینجور زن و شوهرا باشیم چی؟ افکار ،تهیونگ وقتی آیرین وسایل رو کنار وان گذاشت و پیرهن نخی و نازکش رو از تن درآورد از هم پاچید حتی نتونست لحظه ای چشم از آیرین برداره و همینطور هیچ جوره نمیتونست افکار کثیفش رو که اعتراف میکردن آیرین تغییر سایز چشمگیری نسبت به دوران دبیرستان داشته رو خفه کنه
دیدگاه ها (۰)

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۳۶♡⁠)⁩ ! آیرین با همون شلوارک ن...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۳۷♡⁠)⁩لذت گرمای یه سیگار واقعی ...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۳۴♡⁠)⁩تهیونگ خواب‌آلود تر از او...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۳۳♡⁠)⁩و اونقدر ذهنش‌درگیر و قفل...

پارت ۸۲

پارت ۸۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط