یوکی دختری با مو های سیاه و چشمان قرمز در یو ای درس میخون

یوکی دختری با مو های سیاه و چشمان قرمز در یو ای درس میخوند
او در کلاس A1بود و باکوگو هم در همان کلاس
باکوگو جور دیگه ای به یوکی علاقه داشت
و همین طور یوکی
هر دو وقتی به هم دیگه نگاه میکردند دست پاچه میشدند 😳😄
تا اینکه باکوگو تصمیم میگیرد که یوکی را نه تنها به معنای کلمه بلکه در واقعیت مال خودش کند
یک روز که یوکی داشت وسایلش را جمع میکرد تا به خانه خودش برگردد باکوگو به پیش او میرود و میگوید :
عهه سلام یوکی عع اه خوبی ؟ اهه میگم امروز وقتت ازاده ؟
یوکی هشکش نیزنو و لپانش قرمز
یوکی:
عهه ا...اره وقتم ازاده برای چی ؟
باکوگو :
عهه عمم میگم دوست داری ... دوست داری باهم بریم ... برین کافه ؟
یوکی مانند گوجه میشود
یوکی :
عااا عهه عمم اره باشه
دیدگاه ها (۱)

بعد از ان باکوگو میگوید :اهه خب باشه ... عاا عمم شمارتو مید...

بفرمایید ببخشید اگه چیز های خوبی توش نبود اینارو ازپینترست ک...

سلاااممم سولین خانمتو کی هستی ؟

سلااامم تو باید سولین باشی اره ؟تو کی هستی ؟

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط