{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تو من، ثانیه تا. ثانیه را پیر شدم

بی تو من، ثانیه تا. ثانیه را پیر شدم

من همان،کوه غرورم، که زمین گیر

شدم


مثل پروانه ی بی تاب، در اندیشه ی نور

با پری سوخته ، از زندگی ام سیر شدم


گرچه گفتم. که ازاین. عشق،حذرباید

کرد

خود غریبانه. به زندانِ تو. . زنجیر شدم

نانی از عاطفه دادی. . بمنِ سوخته دل

بر سر سفره ی عشق ِتو نمک گیر شدم

زیر شمشیر غمت، رقص کنان باید رفت

من دراین رقص ولی، کشته ی

شمشیرشدم♥
دیدگاه ها (۳)

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند، کسی را ب...

من: سایه ای که در شب مهتاب دیده ایاصلا خیال کن که مرا خواب د...

شاخه را محکم گرفتن این زمان بی فایده استبرگ می ریزد، ستیزش ب...

این مهم نیست که دل تازه مسلمان شده استکـــه بـــه عشق تو قمـ...

سناریو ساسونارو 🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️فصل د...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط