{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تو من، ثانیه تا. ثانیه را پیر شدم

بی تو من، ثانیه تا. ثانیه را پیر شدم

من همان،کوه غرورم، که زمین گیر شدم

مثل پروانه ی بی تاب، در اندیشه ی نور

با پری سوخته ، از زندگی ام سیر شدم

گرچه گفتم. که ازاین. عشق،حذرباید کرد

خود غریبانه. به زندانِ تو. . زنجیر شدم

نانی از عاطفه دادی. . بمنِ سوخته دل

بر سر سفره ی عشق ِتو نمک گیر شدم

زیر شمشیر غمت، رقص کنان باید رفت

من دراین رقص ولی، کشته ی شمشیرشدم
دیدگاه ها (۱۴)

کهکشان راه شیری.فراز قله سبلان_ ساوالانمشگین شهراردبیل

فردی ازدواج کرد و به خانه جدید رفتولی هرگز نمیتوانست با همسر...

به سلامتی خودم که چه باشم و چه نباشم واسه کسی مهم نیستم!به س...

دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند که یکی از آنها...

سناریو ساسونارو 🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️فصل د...

اخرین امتحان برگزار و ترم تمام شد باید به خانه میرفتم موقع ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط