{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم: از حرفام نرنجیدی؟

گفتم: از حرفام نرنجیدی؟
گفت: نه
گفتم: ولی هر کی بود یه چیزی بهم می‌گفت!
گفت: مادرم انسولین میزنه
اولا خیلی دردش می‌گرفت
بعدش کمتر شد
حالا هروقت سوزنو تو پوستش فرو می‌کنه
فقط می‌خنده
الان منم اونطوری‌ام!

#حمید_جدیدی
@asheghi_bayad
دیدگاه ها (۱)

شهرزادِ قصه هایم ، دل به دلدارت بدهتک سوارِ شعرهایم ، دل به ...

گیسوهایت دریایی سیاهچشمانتدو مروارید آسمانیبر هیبت ماهو لبان...

.

قاضی به خانه برگشت٬ درجیب کتش خودکاری می گریست...

‏🐺[۱۱:۵۲ به وقت کره]•۳ عکس•تادااآه، در مقایسه با دیروز، زانو...

دو قطب مخالف💙🧡پارت ششم✨️💫# قسمت ۶: «مهمانی» 🔥❄️**صحنه ۱ - دا...

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۱: «دوری» 🤍🖤**صحنه ۱ - داخلی: دفتر آژان...

تولدمه😊😊😊 کپشن مهم🔪🔪❗❗

سناریو جونگکوک

پارت ۴: خرسِ هدیه و بیداری‌هایِ شبانه

استی: وقتی برگردی کره، اول چی می‌خوای بخوری؟؟🐰: کیمچی‌چیگهاس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط