دو قطب مخالف💙🧡
دو قطب مخالف💙🧡
پارت ششم✨️💫
# قسمت ۶: «مهمانی» 🔥❄️
**صحنه ۱ - داخلی: اتاق ساکورا - عصر**
ساکورا با هیجان در اتاق ناروتو رو میزنه.
**ساکورا:** ناروتو! امشب یه مهمونی دانشجوییه، میای؟
**ناروتو:** *(با ذوق از روی تخت بلند میشه)* مهمونی؟! معلومه که میام!
**ساکورا:** ساسکه هم میاد.
**ناروتو:** *(یه لحظه مکث، بعد سریع)* خب... به من چه؟ من واسه خودم میام.
ساکورا لبخند کوچیکی میزنه و چیزی نمیگه.
---
**صحنه ۲ - داخلی: خونهی یکی از دانشجوها - شب**
مهمونی شلوغه. موزیک بلنده، همه دارن میخندن و حرف میزنن. ناروتو وسط جمع خیلی راحته، با همه شوخی میکنه و میخنده.
ساسکه یه گوشه وایساده، لیوان آبمیوهای دستشه، داره با بیحوصلگی به جمع نگاه میکنه.
یه دختر با موهای بلند میاد کنار ناروتو و شروع میکنه به حرف زدن. ناروتو هم میخنده و جواب میده.
ساسکه نگاهشون میکنه. انگشتاش دور لیوان کمی فشار میارن.
**ساسکه:** *(با خودش)* ...به من چه.
نگاهشو برمیگردونه. پنج ثانیه بعد، دوباره نگاه میکنه.
---
**صحنه ۳ - داخلی: مهمونی - کمی بعد**
ناروتو داره از آشپزخونه برمیگرده که یه نفر بهش میخوره و نوشیدنیش میریزه روی پیرهنش.
**ناروتو:** اوه!
**دانشجو:** *(آشفته)* ببخشید ببخشید!
**ناروتو:** *(میخنده)* اشکالی نداره، تقصیر منم بود.
داره به پیرهن خیسش نگاه میکنه که یه نفر از کنارش یه دستمال میده بهش. برمیگرده. ساسکهست.
**ناروتو:** *(با تعجب)* تو اینجایی؟
**ساسکه:** *(خشک)* بگیر.
**ناروتو:** *(دستمالو میگیره)* ممنون... ولی چرا؟
**ساسکه:** *(رو برمیگردونه)* هیچی.
ناروتو با تعجب نگاهش میکنه. ساکورا از دور این صحنه رو دیده و آروم لبخند میزنه.
---
**صحنه ۴ - بیرونی: بالکن خونه - کمی بعد**
ناروتو اومده بیرون یکم هوا بخوره. هوا سرده و آسمون پر ستارهست. چند دقیقه بعد صدای در میاد.
ساسکه میاد بیرون و کنار نرده وایمیسته. هر دو ساکتن.
**ناروتو:** *(بالاخره)* تو که از مهمونی خوشت نمیاد، چرا اومدی؟
**ساسکه:** *(بعد از مکث)* ساکورا اصرار کرد.
**ناروتو:** *(میخنده)* منم همینطور.
سکوت دوباره. ولی اینبار یه سکوت راحته. ناروتو به آسمون نگاه میکنه، ساسکه هم.
**ناروتو:** ساسکه... اون دختره که امشب باهام حرف زد، دوستته؟
**ساسکه:** *(کمی سفت)* نه. چطور؟
**ناروتو:** *(شونهشو بالا میندازه)* همینطوری پرسیدم.
ساسکه چیزی نمیگه. ولی کمی چرخیده سمت ناروتو، بدون اینکه خودش بفهمه.
**ناروتو:** *(ناگهان)* هی ساسکه، اگه یه روز واقعاً دوست داشتی، بهم میگی؟
ساسکه یخ میزنه.
**ناروتو:** *(سریع، سرخ میشه)* یعنی... منظورم اینه که... دوست، نه اون جور دوست! فقط میگم اگه دوستی پیدا کردی که واقعاً باهاش راحتی، خب...
**ساسکه:** *(آروم، زیر لب)* ...شاید قبلاً پیدا کردم.
**ناروتو:** *(نشنیده)* هاا؟ چی گفتی؟
**ساسکه:** *(بلندتر، خشک)* گفتم سرده، بریم تو.
ناروتو گیج نگاهش میکنه، ولی دنبالش راه میفته.
رایحهی وانیل و عسل و باران و نعناع توی هوای سرد شب با هم قاطی میشن.
**پایان قسمت ۶** 🌺
پارت ششم✨️💫
# قسمت ۶: «مهمانی» 🔥❄️
**صحنه ۱ - داخلی: اتاق ساکورا - عصر**
ساکورا با هیجان در اتاق ناروتو رو میزنه.
**ساکورا:** ناروتو! امشب یه مهمونی دانشجوییه، میای؟
**ناروتو:** *(با ذوق از روی تخت بلند میشه)* مهمونی؟! معلومه که میام!
**ساکورا:** ساسکه هم میاد.
**ناروتو:** *(یه لحظه مکث، بعد سریع)* خب... به من چه؟ من واسه خودم میام.
ساکورا لبخند کوچیکی میزنه و چیزی نمیگه.
---
**صحنه ۲ - داخلی: خونهی یکی از دانشجوها - شب**
مهمونی شلوغه. موزیک بلنده، همه دارن میخندن و حرف میزنن. ناروتو وسط جمع خیلی راحته، با همه شوخی میکنه و میخنده.
ساسکه یه گوشه وایساده، لیوان آبمیوهای دستشه، داره با بیحوصلگی به جمع نگاه میکنه.
یه دختر با موهای بلند میاد کنار ناروتو و شروع میکنه به حرف زدن. ناروتو هم میخنده و جواب میده.
ساسکه نگاهشون میکنه. انگشتاش دور لیوان کمی فشار میارن.
**ساسکه:** *(با خودش)* ...به من چه.
نگاهشو برمیگردونه. پنج ثانیه بعد، دوباره نگاه میکنه.
---
**صحنه ۳ - داخلی: مهمونی - کمی بعد**
ناروتو داره از آشپزخونه برمیگرده که یه نفر بهش میخوره و نوشیدنیش میریزه روی پیرهنش.
**ناروتو:** اوه!
**دانشجو:** *(آشفته)* ببخشید ببخشید!
**ناروتو:** *(میخنده)* اشکالی نداره، تقصیر منم بود.
داره به پیرهن خیسش نگاه میکنه که یه نفر از کنارش یه دستمال میده بهش. برمیگرده. ساسکهست.
**ناروتو:** *(با تعجب)* تو اینجایی؟
**ساسکه:** *(خشک)* بگیر.
**ناروتو:** *(دستمالو میگیره)* ممنون... ولی چرا؟
**ساسکه:** *(رو برمیگردونه)* هیچی.
ناروتو با تعجب نگاهش میکنه. ساکورا از دور این صحنه رو دیده و آروم لبخند میزنه.
---
**صحنه ۴ - بیرونی: بالکن خونه - کمی بعد**
ناروتو اومده بیرون یکم هوا بخوره. هوا سرده و آسمون پر ستارهست. چند دقیقه بعد صدای در میاد.
ساسکه میاد بیرون و کنار نرده وایمیسته. هر دو ساکتن.
**ناروتو:** *(بالاخره)* تو که از مهمونی خوشت نمیاد، چرا اومدی؟
**ساسکه:** *(بعد از مکث)* ساکورا اصرار کرد.
**ناروتو:** *(میخنده)* منم همینطور.
سکوت دوباره. ولی اینبار یه سکوت راحته. ناروتو به آسمون نگاه میکنه، ساسکه هم.
**ناروتو:** ساسکه... اون دختره که امشب باهام حرف زد، دوستته؟
**ساسکه:** *(کمی سفت)* نه. چطور؟
**ناروتو:** *(شونهشو بالا میندازه)* همینطوری پرسیدم.
ساسکه چیزی نمیگه. ولی کمی چرخیده سمت ناروتو، بدون اینکه خودش بفهمه.
**ناروتو:** *(ناگهان)* هی ساسکه، اگه یه روز واقعاً دوست داشتی، بهم میگی؟
ساسکه یخ میزنه.
**ناروتو:** *(سریع، سرخ میشه)* یعنی... منظورم اینه که... دوست، نه اون جور دوست! فقط میگم اگه دوستی پیدا کردی که واقعاً باهاش راحتی، خب...
**ساسکه:** *(آروم، زیر لب)* ...شاید قبلاً پیدا کردم.
**ناروتو:** *(نشنیده)* هاا؟ چی گفتی؟
**ساسکه:** *(بلندتر، خشک)* گفتم سرده، بریم تو.
ناروتو گیج نگاهش میکنه، ولی دنبالش راه میفته.
رایحهی وانیل و عسل و باران و نعناع توی هوای سرد شب با هم قاطی میشن.
**پایان قسمت ۶** 🌺
- ۴۸
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط