{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدرخوانده:)

پدرخوانده:)
پارت ¹⁵
* موفق شدیی...تبریک
_ نمیخوام تو یکی ب من تبریک بگی برو بیرون.
* اووه نه تازه شروع شده
_ میگم برو بیرون نمیفهمی؟
* پسرم بیا تو
^ اووه سلام
_ تهیونگ؟ هووف میخواین ازتون شکایت کنم؟ به عنوان تجاوز کردن یه حریم شخصی؟
* هووم اول از همه حدس میزنی برای چی خواستم بیام اینجا.. خوووب بخاطر ایشون
_ چی‌؟ ات!؟
* مناسب میدونم پسرم با دخترت ازدواج کنه
_ چی‌؟! خفه شو مرتیکه‌ی چلغوز دختر من با هیچکی ازدواج نمیکنه
* یکم تند رفتی ها
_ نه...خیلی هم مناسب رفتم
* فردا دخترت با پسرم ازدواج میکنه
_ تو کی هستی که به من دستور میدی‌؟ اینجا خونه‌ی منه مکان منه و اینم دختر منه هر کاری من بگم اون میشه نه هر۰ی که تو بگی .
^ من اتو دوست دارم و میخوام که باهاش ازدواج کنم
* اره ما هردوتا میخوایم این کار رو انجام بدیم.......الان میریم ولی فردا برمیگردیم
^ خداحافظظظ ات زیاد برام دلتنگی نکنیاا زود برمیگردم
+ گمشو
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
+ خداروشکر رفتن
_ اوهوم
+ گشنمه ساعت هفته
_ به اجوما میگم سفره رو بزاره
+اوهوم باشه
ات ویو
رفتم توی اتاقم و یه دوش گرفتم موهام رو خشک کردم و یه لباس خونگی پوشیدم موهام رو گوجه‌ای کردم و گوشیم رو بداشتم و نزدیک ۲ ساعت گوشی دیدم ساعت هشت نیم بود رفتم پایین دیدم سفره امادست سر سفره نشیتم و منتظر بابام موندم
☆☆☆☆☆☆☆☆
یه ربعی بود اونجا نشسته بودم خیلی گرسنه‌ام بود واسه‌ی همین شرو کردم به خوردن...



پارت ¹⁶ به زودیی:)
انجز شایددد این فیک ۲۵ پارتی یا ۳۰ پارتی باشه...
دیدگاه ها (۱۸)

پدرخوانده:)پارت ¹⁶بعد از تموم کردن غذام روی مبل نشستم تا هضم...

پدرخوانده:)پارت ¹⁷صبح روز بعد‌..ات ویوساعت ۷:۳۰ بود....رفتم ...

انجز ببخشید ولی من دوباره مجبور شدم پیجم رو خصوصی کنم چون بع...

خب حالا بگین این کیه؟ یعنی استایلش رو نشون دادم این استایل ب...

ات: واییییییییییییی چی دارم میگم(ویو ات) ساعت نزدیک ۱۲ بود ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط