Part:9
Part:9
(حالا چه اتفاقی برای دازای و آتسوشی افتاد!)
ویو نویسنده: دازای به سمت آتسوشی میاد و آتسوشی هم از جاش بلند میشه.
ویو دازای و آتسوشی:
آتسوشی: دازای سان قبلاً... قبلاً این اتفاق برام افتاده بود که باعث مرگ اونی چان شد...
دازای: چطوری این اتفاق افتاد؟
آتسوشی: موهبت هامون، موهبت هامون باهم ترکیب شدن و ما بچه بودیم تسلطی روی موهبت هامون نداشتیم این اتفاق افتاد.
دازای: اسمت خواهرت چی بود؟
آتسوشی: آئوشی، ناکجیما آئوشی
دازای: خدای من اسم کسی که باهاش مبارزه کردی هم آئوشی هست اما اون تودو آئوشی هست.
آتسوشی: دازای سان این غیر ممکنه اونی چان سال ها پیش مرده اون نمیتونه باشه اما.... من نتونستم چهره اون دختر رو ببینم اگه میدیدم حتما متوجه میشدم... (چشماش پر از اشک میشه)
ویو نویسنده: دازای یکی محکم میزنه تو سر آتسوشی و میگه(بابا دازای درست برخورد کن 😐)
دازای: ناراحت نباش تو الان مأموریت رو به خوبی انجام دادی محموله های مافیای بندر نابود شد باید الان خوشحال باشی(در حال دلداری دادن به آئوشی)
آتسوشی: آخخخ... باشه باشه ببخشید(لبخند میزنه)
دازای: یه جای قضیه مشکوک هست... به گمون آئوشی خواهرش هست و نمرده چون شباهت زیادی بهم دارن حتی رنگ موهاشون هم شبیه به هم هست
اما چطور امکانش هست خواهرش زنده مونده باشه یا شاید هم اصلا نمرده.
باید متوجه بشم دقیقا چه اتفاقی افتاده اینطوری به آتسوشی میتونم کمک کنم.(در حال حرف زدن در ذهن خودش )
دازای: خب آتسوشی کون بهتره بریم و بقیه کار هارو به پلیس ها بسپاریم(و از اونجا دور میشن)
پایان پارت نهم
لایک و بازنشر لطفاً🙏🏻
(حالا چه اتفاقی برای دازای و آتسوشی افتاد!)
ویو نویسنده: دازای به سمت آتسوشی میاد و آتسوشی هم از جاش بلند میشه.
ویو دازای و آتسوشی:
آتسوشی: دازای سان قبلاً... قبلاً این اتفاق برام افتاده بود که باعث مرگ اونی چان شد...
دازای: چطوری این اتفاق افتاد؟
آتسوشی: موهبت هامون، موهبت هامون باهم ترکیب شدن و ما بچه بودیم تسلطی روی موهبت هامون نداشتیم این اتفاق افتاد.
دازای: اسمت خواهرت چی بود؟
آتسوشی: آئوشی، ناکجیما آئوشی
دازای: خدای من اسم کسی که باهاش مبارزه کردی هم آئوشی هست اما اون تودو آئوشی هست.
آتسوشی: دازای سان این غیر ممکنه اونی چان سال ها پیش مرده اون نمیتونه باشه اما.... من نتونستم چهره اون دختر رو ببینم اگه میدیدم حتما متوجه میشدم... (چشماش پر از اشک میشه)
ویو نویسنده: دازای یکی محکم میزنه تو سر آتسوشی و میگه(بابا دازای درست برخورد کن 😐)
دازای: ناراحت نباش تو الان مأموریت رو به خوبی انجام دادی محموله های مافیای بندر نابود شد باید الان خوشحال باشی(در حال دلداری دادن به آئوشی)
آتسوشی: آخخخ... باشه باشه ببخشید(لبخند میزنه)
دازای: یه جای قضیه مشکوک هست... به گمون آئوشی خواهرش هست و نمرده چون شباهت زیادی بهم دارن حتی رنگ موهاشون هم شبیه به هم هست
اما چطور امکانش هست خواهرش زنده مونده باشه یا شاید هم اصلا نمرده.
باید متوجه بشم دقیقا چه اتفاقی افتاده اینطوری به آتسوشی میتونم کمک کنم.(در حال حرف زدن در ذهن خودش )
دازای: خب آتسوشی کون بهتره بریم و بقیه کار هارو به پلیس ها بسپاریم(و از اونجا دور میشن)
پایان پارت نهم
لایک و بازنشر لطفاً🙏🏻
- ۳۵
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط