چند پارتی از جونگکوک (درخواستی)
چند پارتی از جونگکوک (درخواستی)
(تو فقط مال من)
پارت پنج
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(ویو ات)
جونگکوک کامل تو حس بود که برگشتم عقب و
رو میز غذا خوری نشستم جونگکوک داشت با چشمای
گرد بهم نگاه میکرد.
جونگکوک: مسخرم کردی؟
ات: کوچولو تو آخه چرا فکر و زکرت شده اینکه منو به فاک بدی؟
جونگکوک: بحث به فاک دادنت جداس اونو که حتما انجام
میدم ولی...
اومد کنارم دو طرف دستاش رو دوطرفم رو میز گذاشت..
جونگکوک: ولی کوچولو؟ هه تو اصلا نمیتونی تامی رو داخل
خودت جا بدی فسقل..
ات: تامی؟
نگاهی به پایین تنش انداخت و...
ات: وایی خدا باورم نمیشه کوک تو برا چیزت اسم گذاشتی؟
جونگکوک: اهوم باید پسرم اسم داشته باشه
اگه یکم دیگه ادامه پیدا میکرد قطعا اینجا نبودم داخل اتاق
میبودم پس یه بوس سطحی رو لبای جونگکوک گذاشتمو بلند
شدم....
ات: من دیگه میرم مراقب خودتو تامی باش
تک خندهای کرد...
جونگکوک: راستی ملکه امشب خودم میام دنبالت
سوالی بهش نگاه کردم...
ات: امشب؟
جونگکوک: مارکوس مهمونی گرفته دیگه
ات: آها اوکی
و به سمت بیرون رفتم...
داخل حیاط وایساده بودم تا مکس بیاد دنبالم..
بالاخره رسید سوار شدم و به سمت انبار حرکت کردم
..............
رسیدیم پیاده شدم همه تا کمر خم شده بودن به سمت
سانها رفتم اون اینجا رو اداره میکردـ...
ات: سانها همچی مرتبه؟
سانها: بله خانوم همه محموله سر جاشونن فقط...
ات: فقط؟
سانها: صبح زود جکسون مارتیز اومده بود..
ات: برای چی اومده بود؟
سانها کاغذی از جیب شلوارش درآورد و سمتم گرفت..
سانها: گفتن اینو بهتون بدم.
کاغذ رو گرفتم بازش کردم...
(خانوم مافیا حالت خوبه؟ هرچند این زیاد مهم نیست فردا
شب ساعت 12:00 بیا خونم.. آدرس خونمو که بلدی درسته؟)
ازش چندشم میشه واقعا آدم چندش آوریه..
ات: اوکی بعدا یه سری بهت میزنم جکسون
بلند شدم و.......
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد........ 🌷
خوشگلام امیدوارم ازش لذت برده باشید🤗💗
شرط داریم:
لایک: 25
کامنت:20
بازنشر: 14
فالو: 4
شرطا رو برسونین خوشگلام ✨🎆
تا پارت بعد مراقب خودتون باشید💗💞
مرسی که حمایت میکنید بوس بهتون 😘 بای بای 👋🏻👋🏻
(تو فقط مال من)
پارت پنج
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(ویو ات)
جونگکوک کامل تو حس بود که برگشتم عقب و
رو میز غذا خوری نشستم جونگکوک داشت با چشمای
گرد بهم نگاه میکرد.
جونگکوک: مسخرم کردی؟
ات: کوچولو تو آخه چرا فکر و زکرت شده اینکه منو به فاک بدی؟
جونگکوک: بحث به فاک دادنت جداس اونو که حتما انجام
میدم ولی...
اومد کنارم دو طرف دستاش رو دوطرفم رو میز گذاشت..
جونگکوک: ولی کوچولو؟ هه تو اصلا نمیتونی تامی رو داخل
خودت جا بدی فسقل..
ات: تامی؟
نگاهی به پایین تنش انداخت و...
ات: وایی خدا باورم نمیشه کوک تو برا چیزت اسم گذاشتی؟
جونگکوک: اهوم باید پسرم اسم داشته باشه
اگه یکم دیگه ادامه پیدا میکرد قطعا اینجا نبودم داخل اتاق
میبودم پس یه بوس سطحی رو لبای جونگکوک گذاشتمو بلند
شدم....
ات: من دیگه میرم مراقب خودتو تامی باش
تک خندهای کرد...
جونگکوک: راستی ملکه امشب خودم میام دنبالت
سوالی بهش نگاه کردم...
ات: امشب؟
جونگکوک: مارکوس مهمونی گرفته دیگه
ات: آها اوکی
و به سمت بیرون رفتم...
داخل حیاط وایساده بودم تا مکس بیاد دنبالم..
بالاخره رسید سوار شدم و به سمت انبار حرکت کردم
..............
رسیدیم پیاده شدم همه تا کمر خم شده بودن به سمت
سانها رفتم اون اینجا رو اداره میکردـ...
ات: سانها همچی مرتبه؟
سانها: بله خانوم همه محموله سر جاشونن فقط...
ات: فقط؟
سانها: صبح زود جکسون مارتیز اومده بود..
ات: برای چی اومده بود؟
سانها کاغذی از جیب شلوارش درآورد و سمتم گرفت..
سانها: گفتن اینو بهتون بدم.
کاغذ رو گرفتم بازش کردم...
(خانوم مافیا حالت خوبه؟ هرچند این زیاد مهم نیست فردا
شب ساعت 12:00 بیا خونم.. آدرس خونمو که بلدی درسته؟)
ازش چندشم میشه واقعا آدم چندش آوریه..
ات: اوکی بعدا یه سری بهت میزنم جکسون
بلند شدم و.......
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد........ 🌷
خوشگلام امیدوارم ازش لذت برده باشید🤗💗
شرط داریم:
لایک: 25
کامنت:20
بازنشر: 14
فالو: 4
شرطا رو برسونین خوشگلام ✨🎆
تا پارت بعد مراقب خودتون باشید💗💞
مرسی که حمایت میکنید بوس بهتون 😘 بای بای 👋🏻👋🏻
- ۲۴۸
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط