{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از آتش عشق در جهان گرمیها

از آتش عشق در جهان گرمیها
وز شیر جفاش در وفا نرمیها
زانماه که خورشید از او شرمنده‌ست
بی شرم بود مرد چه بی شرمیها
دیدگاه ها (۴۵)

یک بوسه ز تو خواستم و شش دادیشاگرد که بودی که چنین استادیخوب...

«خاک این بادیه از برگِ گل آکنده شده‌ست؟یا تنِ توست که در دشت...

ای آتش سودای تو دود از جهان انگیختهصد سیل خونین عشق تو از چش...

سحر آنست که خورشید بگوید نه خروسجهان به جنگ فکنده‌ست تاجدارا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط