{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نخ‌ها و سوزنها صدایم می‌زنند.

نخ‌ها و سوزنها صدایم می‌زنند.
مثل مدادها و کاغذها،
مثل ظرفه‍ا و اجاقها،
مثل درها و پله‌ها.
مثل کوچه‌ها، خیابانها.
.
.
.
جهان صدایم می‌زند، من اما ناشنوایم.
دیدگاه ها (۶)

دیشب گوشی جدید یادآوری کرد سال ۹۰، آبانش مشهد بودی. فکر نمی‌...

ازتون بپرسند ادیان الهی چند تا هستند چه جوابی دارید؟..#اسلام...

راه قدس از کربلا بود.ما دیدیم امام جان.

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

《وقتی باهاش قهر بودی ولی...》پارت ¹ویو ا/توایییی... 😑دو روز پ...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش پایانی)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶ شیوه چشمش فریب جنگ داشت ماغلط ...

آفریقا به‌تازگی حرکتی آرام اما زلزله‌آسا انجام داده است. بان...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

اینان که حرف بیعت با یار می زنندآخر میان کوچه مرا دار می زنن...

اردیبهشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط