عزیزترین دشمن..

بخش اول: آشنایی با شخصیت ها

مینهوا(شخصیت اصلی)
اعضای بونتن:
سانو مانجیرو
هاروچیو سانزو
کاکوچو هیتو
ران و ریندو هایتانی
هاروچیو تاکئومی
هاجیمه کوکونوی

بخش دوم:پارت اول
ویو نویسنده:

پدر مینهوا اونا رو ترک کرده بود و مادرش از شدت غم سکته کرده بود، تنها مینهوا و برادرش الکس باقی مونده بودند. البته الکس برای دانشگاهش به خارج از کشور رفته بود و مینهوا تو خونه با گربه ‍ش، لئو تنها بود..
`شب`
مینهوا برای خریدن خوراکی به بیرون رفته بود، با اینکه ساعت 2:46 دقیقه شب بود
و عجب شانسی! یه مغازه پیدا کرده بود
رفت داخل و کلی خوراکی برداشت و حساب کرد، بدو بدو به سمت خانه اش دوید و وقتی رسید دم در، دید که چند نفر دم در ایستادن..

ویو مینهوا:

جلو در که رسیدم دیدم چند نفر دم در ایستادن
دو تا پسری که موهای بنفش داشتن، داشتن سر یک گربه کوچولو دعوا میکردن
پسری که موهاش سفید و چشمای مشکی داشت، به دیوار تکیه داده بود و به اطراف نگاه میکرد
الان میگین پس بقیه چی؟ بقیه داشتن ... از کو-ن همدیگه میزدن و میخندیدن......؟
یا نَمَنَه .. اصلا ولش کن
از کنار آنها گذشتم و به سمت در رفتم، ولی ناگهان یکیشون دستم رو گرفت و گفت: تو مینهوا ای؟
نگاش کردم و گفتم: چیکار داری؟
پسر ادامه داد: تو مینهوا ای؟
دوباره پرسید
سرم رو هم کردم و بهش نگاه کردم
چیکار. داری.؟
منم دوباره تکرار کردم
پسر نگام کرد و گفت: پدرتــــ..
سریع دستم رو جلو دهنش گذاشتم:
در مورد. اون. عوضی. حرف. نزن..
و بعد دستم رو از جلو دهنش برداشتم
پسر اخم کرد: به‌چه جرعتی منو ساکت میکنی؟اصلا می‌دونی من کی ام؟
چیکار دارم بدونم کی هستی، من وقتم رو واسه اینجور چیزا هدر نمیدم
و در رو باز کردم و داخل خونه رفتم و درو بستم..

ویو نویسنده:

اعضا پشت در موندن، به در نگاه میکردن
مایکی/سانو مانجیرو: همونه..
زمزمه کنان گفت
اعضا برگشتن و از آنجا رفتند
~~~~~~~~~~~~~~~~~~
مینهوا روی مبل نشست، تلویزیون رو روشن کرد و لئو(گربش) رو بغل کرد و خوراکی خورد
مینهوا هم مثل مایکی عاشق دورویاکی عه..
مینهوا ناگهان خوابش برد
..
`صبح`
روی مبل با ظاهری آشفته از خواب بلند شد
پاشد رفت دست و صورتش رو شست و رفت صبحونه خورد
بعد چند ساعت، ناگهان در خونه مینهوا خورد
مینهوا رفت و در رو باز کرد و با... چه کسی روبرو شد.....؟
----------------------------------------------------
-خب خب، بنظرتون مینهوا با چه کسی روبرو شددددد؟
-هر دو روز یه بار پارت می‌دم، اگه حالم دوقلو زایید روزانه پارت میدم
-رولم سانزوعه، ولی دخترم، میتونین کاگویا صدام کنین★

~~~∆~~~
#Love_you ..★
@Bonten.akashii
دیدگاه ها (۱۰)

عزیزترین دشمن

عزیزترین دشمن

ماشی ماش🍀چطورین بچه‌ ها..قراره یه رمان بنویسم به اسم "عزیزتر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط