چندپارتی

چندپارتی
پارت=۴

موضوع:وقتی به اجبار خانواده باهم ازدواج کردیم ما دوسش داریم ولی اون دوسمون نداره ولی کم ‌کم عاشقمون میشه

الکس: اه چی میشه بیاد مگه؟(یه ابروشو میده بالا)
جونگین:نمیخوام اسیب ببینه(دارک)
الکس:اوکی
لینا:(بعد از شنیدن حرف های جونگین ذوق کردم ولی به روی خودم نیاوردم)
جونگین:(گوشیم رو چک کردم دیدم یک ساعت دیگه باید بریم جنگل و‌ روی کاناپه لم دادم که الکس گفت
الکس:امم داداش نظرت چیه بریم کافه؟از همون طرف هم میرم چنگل
جونگین:اه حلع منم بیکارم پس بریم دو دقیقه بشین برم آماده شم(رفتم توی اتاقم و آماده شدم و رفتم پیش الکس و به لینا گفتم: لینا اگه تو هم میخوای بیا انقد توی خونه تنها نمونی(کمی مهربون و جدی)
لینا:باشه(رفتم توی اتاقم یه لباس پوشیده تنم کردم و موهام رو باز گذاشتم کمی آرایش کردم و رفتم پیششون و گفتم:خب منم اماده ام بریم(با ذوق)
از زبون ادمین:(باهم از خونه بیرون رفتن سوار ماشین شدن و رفتن کافه بادیگارد ماشین رو پارک کرد و پیاده شدن رفتن داخل و نشستن روی صندلی و گارسون اومد پیششون)
گارسون:چی میل دارید؟
جونگین:سه تا قهوه و یک شکلاتی
گارسون:چشم(و رفت سفارششون رو اورد)
لینا:(کمی از کیک رو خوردم و با حس نگاه سنگینی روی خودم سرم رو بلند کردم دیدم جونگین زل زده بهم تا نگاهمون بهم گره خورد پوزخندی زد)
الکس:(قهوه ام رو خوردم و گفتم:خب دیگه‌ یه نیم ساعت یا کم تر دیگه باید بریم جنگل،از الان به بچه ها زنگ بزنم بیان؟
جونگین:هومم اره
لینا:من چیکار کنم پس؟
جونگین:من‌ با ماشین رفیق هام میرم با بادیگارد میگم ببرتت خونه(دارک و جدی)
لینا:اه باشه،ولی من تکی خونه چیکار کنم؟(کیوت)
جونگین:نمیدونم(خنده)
الکس:خب حلع بچه ها چند دقیقه دیگه میان(خنده)
جونگین:هوممم خوبه به محافظ زنگ بزن بگو لینا رو ببره خونه(کمی جدی)
الکس:(سری تکون دادم و زنگ زدم)
جونگین:خب دیگه خانوم خانوما باید بری خونه(پوزخند)
لینا:اهوم(محافظ اومد و باهم رفتن)
از زبون ادمین:(طولی نکشید که سه تا از رفیق های الکس اومدن)
جونگین:(بت دیدنشون پوزخندی زدم و گفتم:درود خوش اومدین
یوجین،لینو،ماکان باهم:ممنون ارباب
جونگین:هومم حالا نیاز نیست حتمی ارباب صدام کنید ولی خوبه قوانین رو میدونید(دارک و پوزخند)
الکس:خب دیگه بریم(باهم رفتیم سوار ماشین شدیم کمی از شهر خارج شدیم و جونگین گفت:اه ببینم اسلحه و وسایل مورد نیاز رو اوردین؟
الکس:اره داداش خیالت تخت
جونگین:خوبه(زبونش روی توی لوپش فرو کرد)(بعد از نیم ساعت رسیدن جنگل)


ادامه دارد..

شرط برای پارت بعد:
لایک=۳۳
کامنت=۵
بازنشر:۲
دیدگاه ها (۱۳)

چندپارتیپارت=۳موضوع:وقتی به اجبار خانواده باهم ازدواج کردیم ...

لایک و بازنشر کنید بره الکسپلور

چندپارتی پارت=۱موضوع:وقتی به اجباز خانواده باهم ازدواج کردی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط