{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت نهم

پارت نهم
صبح میشه
چاعان میاد به اتاق لیا
چاعان : لیا...بیدارشو لیا
لیا : چیشده
چاعان : من باید برم جایی توام باید بیای
لیا : چرا
چاعان : به یه جایی اونجا باید خدمتکارمم همراهم باشه
لیا : باشه برو بیرون
چاعان : چرا
لیا : خب میخوام لباس عوض کنم
چاعان : خب عوض کن مگه من غریبم
لیا : چاعان...یعنی آقا چاعان...لطفا برید بیرون
چاعان با پوزخند : باشه بابا رفتم رفت سریع باش
( حس هردوشون نسبت به هم عوض شده بود...یه حس ریزی بهم داشتن )
تا شب تو جاده بودن
لیا : چندین ساعته تو راهیم ها شب شد
چاعان : خب چیکار میکردم دوره توام چون این قضیه خون رو میدونی توام باید هرجا رفتم بیای
ماشین یهو وایمیسته
لیا : چیشد
چاعان : نمیدونم فکر کنم پنچر کردیم
لیا : فکر میکنی ؟؟؟؟ همینقدر هم ریلکسی وسط جنگلیم چاعان...آقا چاعان
چاعان میخنده
لیا : برای چی میخندی ؟
چاعان : نه میتونی بگی چاعان نه میتونی بگی آقا چاعان
لیا : اوم
چاعان : خب من برم نگاه کنم
لیا با داد : نه نرو
چاعان : چته
لیا : شله یعنی خطرناکه منم میام
چاعان : تو همون دختری هستی که با یه خون آشام ل.ب بری الان میترسی
لیا : میشه چرت و پرت گفتنو بزاری کنار ؟
چاعان و لیا رفتن به ماشین نگاه کردن
چاعان : خراب شده موندیم تو جنگل
لیا : یعنی چی...وسط جنگل
چاعان : نترس الان اینجا هیچی خطرناک تر از من نیست
لیا : این خودش یه ترسه...اگه باز فاز بگیری به یه خون آشام تبدیل بشی چی
چاعان نزدیک لیا میشه و به لب.اش نگاه میکنه
چاعان : فوقش دوباره منو میب.وسی چه عیبی داره
لیا کمی خجالت کشید بعد برای مجع کردن : تو این وضعیت هم میتونی مسخره بازی دربیاری
چاعان : خیلی خب بیا بریم جنگل شاید برای موند یجایی پیدا کردیم
لیا : چی میگی خب تو ماشین بمونیم دیگه
چاعان : تو اگه میخوای بمون...ولی من نمیخوام همه جام درد بگیره
لیا : باشه نرو نرو منم میام
دیدگاه ها (۳)

دنبالش کنید لطفاااااااا 🥺@liya_cagan_lica

تولدت مبارک 🥳🥳🥳🥳🥳انشاالله ۱۲۰ ساله بشی و تمام آرزوهات برسی 🥳...

میشه دخترعموم رو دنبال کنید ؟ 🥺@qqoqqoqp

پارت ۱۱شبو تو اون کلبه میگذروننلیا وقتی از خواب بیدار میشه م...

(لطفاحمایت کنید❤)P:4 امروزم یک روز بی مزه ی دیگه هیییییی رفت...

کاش پسر بودم 😞🖤 (صبح)ویو لیا:امروز از طرف مهدکودک تها یه برن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط