کاش این گریه مرا از تو به فریاد رسد
کاش این گریه مرا از تو به فریاد رسد
کوه در هم بشکافد که به فرهاد رسد
همه ی جان و تنم پیش تو مانده است اگر
کاش از پیروهنت بوی تو بر باد رسد
رفته ای امدنت حال محالیست ، چنان
وسط اوج خزان گرمی مرداد رسد
چه سرابی که من تشنه به پایت باید
تا تن خسته ی من از نفس افتاد ، رسد؟
صید افتاده به خونم که تماما همه ام
منتظر کاش که شاید که به صیاد رسد
جگرم خون شده از حجم نبودت که چنان
اتشی بر دل خون گشته ی پولاد رسد
باغبان ام که گلم دست رغیبان شده گم
کاش این گریه مرا از تو به فریاد رسد
🐾 💕 💕 🐾
کوه در هم بشکافد که به فرهاد رسد
همه ی جان و تنم پیش تو مانده است اگر
کاش از پیروهنت بوی تو بر باد رسد
رفته ای امدنت حال محالیست ، چنان
وسط اوج خزان گرمی مرداد رسد
چه سرابی که من تشنه به پایت باید
تا تن خسته ی من از نفس افتاد ، رسد؟
صید افتاده به خونم که تماما همه ام
منتظر کاش که شاید که به صیاد رسد
جگرم خون شده از حجم نبودت که چنان
اتشی بر دل خون گشته ی پولاد رسد
باغبان ام که گلم دست رغیبان شده گم
کاش این گریه مرا از تو به فریاد رسد
🐾 💕 💕 🐾
- ۶۴۶
- ۲۴ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط