{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با یک شکلات شروع شد . من یک شکلات گذاشتم کف دستش . او هم

با یک شکلات شروع شد . من یک شکلات گذاشتم کف دستش . او هم یک شکلات گذاشتم توی دستم . من بچه بودم ، او هم بچه بود . سرم را بالا کردم . سرش را بالا کرد . دید که مرا می شناسد . خندیدم . گفت : « دوستیم ؟» گفتم :«دوست دوست» گفت :«تا کجا ؟» گفتم :« دوستی که تا ندارد » گفت :«تا مرگ؟» خندیدم و گفتم :«من که گفتم تا ندارد»
دوست خوبم سمیرای عزیز
دیدگاه ها (۶)

با یک شکلات شروع شد . من یک شکلات گذاشتم کف دستش . او هم یک ...

با یک شکلات شروع شد . من یک شکلات گذاشتم کف دستش . او هم یک ...

با یک شکلات شروع شد . من یک شکلات گذاشتم کف دستش . او هم یک ...

با یک شکلات شروع شد . من یک شکلات گذاشتم کف دستش . او هم یک ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 97・⁠]⁠ᕗبه هم خیره شدیم که یه...

رومان عشق مافیا پارت 33از زبان ا/تگفت : تو الان بری نمیتونی ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 75・⁠]⁠ᕗیه جور عصبی گفت : تو....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط