{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با یک شکلات شروع شد . من یک شکلات گذاشتم کف دستش . او هم

با یک شکلات شروع شد . من یک شکلات گذاشتم کف دستش . او هم یک شکلات گذاشتم توی دستم . من بچه بودم ، او هم بچه بود . سرم را بالا کردم . سرش را بالا کرد . دید که مرا می شناسد . خندیدم . گفت : « دوستیم ؟» گفتم :«دوست دوست» گفت :«تا کجا ؟» گفتم :« دوستی که تا ندارد » گفت :«تا مرگ؟» خندیدم و گفتم :«من که گفتم تا ندارد»
آبجی عزیزم فروغ جان ممنون از حضورت
دیدگاه ها (۱۰)

تقدیم به نازگلم ، مهربونم ممنونم از حضور پرمهرت 💖 💖 💖 💖 💖 💖 ...

با یک شکلات شروع شد . من یک شکلات گذاشتم کف دستش . او هم یک ...

با یک شکلات شروع شد . من یک شکلات گذاشتم کف دستش . او هم یک ...

وقتی بچه هاتون ...کوک ماشین رو پارک کرد و سمتمون اومد . دست ...

وقتی باهم دعوا میگیرین از خونه میری ولی وقتی برمیگردی میبینی...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت 100(ویو نیلسو)نگاهمو بهش داد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط