مافیایه عشق P
مافیایه عشق P:17
بعد از بیرون رفتنش به سختی از تخت پایین اومدم کمر و باسنم درد میکرد لنگان لنگان خودم رو به حموم رسوندم وارد که شدم با دیدن اطراف دهنم باز شد و قصد بسته شدن نداشت از شیکی و جذابی حموم شوکه شده بودم مثل صاحبش بود شیک و جذاب...چی دارم میگم من اخه پوففف...باید راهی برای فرار پیدا کنم
وقتی به خودم داخل اینه نگاه کردم شوکه شدم کل بدنم جای مارک و گاز بود دستی روی گردنم کشیدم من نمیتونم با این ها برم خونه سولیکس هم دیگه بچه نبود میفهمید بعدی یکی دوتا نیستن که بگم جای پشه هسته اونم چه پشه بزرگی اصلا من جای زخم رو چه کار کنم واییی دارم دیوونه میشم باید از اینجا برم باید فرار کنم لعنتی در بالکن رو قفل کرد وگرنه از اونجا میپریدم پایین البته الان که فکر میکنم با این وضعیت من اگر بپرم پایین دیگه نمیتونم تکون بخورم همونجا میمونم تا بیاد بیاد سراغم تازه ممکنه دست و پام هم بشکنم پس باید مثل بچه ادم از در برم بیرون اهههه اخه چجوری...ولش الان دوش بگیرم حالم داره از خودم بهم میخوره اب رو باز کردم و زیرش رفتم اصلا علاقه ای به رفتن داخل وان رو نداشتم ...
بعد از تموم کارم یک حوله دور کمرم پیچوندم و یکی کوچکتر روی موهام انداختم از حموم خارج شدم و سمت کمدی که گفته بود رفتم و بازش کردم اونجا پر از لباس بود خیلییی و همه شون مشکی فقط چند تا دونه سفید بود
منم یک تیشرت سفید پوشیدم به همراه یک شلوار مشکی البته بخوام بگم همه مشکی بودن فکر کنم عاشق رنگ مشکیه...
بعد از این که پوشیدم سمت در رفتم بازش کردم و اول سرم رو بیرون بردم و به اطراف نگاه کردم وقتی دیدم که اون اینجا نیست کلا بیرون اومدم و شوکه به اطراف نگاه کردم اینجا خونه نیست قصره،قصری که من فکر میکردم فقط داخل قصه ها هست خیلی زیبا و تماشایی بود سمت پله ها رفتم با هر یکی که پایین میرفتم از درد که داشتم اون عوضی رو لعنت میکردم
وقتی پله ها تموم شد نفس راحتی کشیدم به اطراف نگاه کردم اون نبود پس سریع با استرسی که داشتم سمت در رفتم یکم برام مشکوک بود که چرا میزاره به همین راحتی فرار کنم و لعنتی شَکَم درست بود وقتی به در رسیدم که بازش کنم در قفل بود
هیونجین: کجا به سلامتی...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
بعد از بیرون رفتنش به سختی از تخت پایین اومدم کمر و باسنم درد میکرد لنگان لنگان خودم رو به حموم رسوندم وارد که شدم با دیدن اطراف دهنم باز شد و قصد بسته شدن نداشت از شیکی و جذابی حموم شوکه شده بودم مثل صاحبش بود شیک و جذاب...چی دارم میگم من اخه پوففف...باید راهی برای فرار پیدا کنم
وقتی به خودم داخل اینه نگاه کردم شوکه شدم کل بدنم جای مارک و گاز بود دستی روی گردنم کشیدم من نمیتونم با این ها برم خونه سولیکس هم دیگه بچه نبود میفهمید بعدی یکی دوتا نیستن که بگم جای پشه هسته اونم چه پشه بزرگی اصلا من جای زخم رو چه کار کنم واییی دارم دیوونه میشم باید از اینجا برم باید فرار کنم لعنتی در بالکن رو قفل کرد وگرنه از اونجا میپریدم پایین البته الان که فکر میکنم با این وضعیت من اگر بپرم پایین دیگه نمیتونم تکون بخورم همونجا میمونم تا بیاد بیاد سراغم تازه ممکنه دست و پام هم بشکنم پس باید مثل بچه ادم از در برم بیرون اهههه اخه چجوری...ولش الان دوش بگیرم حالم داره از خودم بهم میخوره اب رو باز کردم و زیرش رفتم اصلا علاقه ای به رفتن داخل وان رو نداشتم ...
بعد از تموم کارم یک حوله دور کمرم پیچوندم و یکی کوچکتر روی موهام انداختم از حموم خارج شدم و سمت کمدی که گفته بود رفتم و بازش کردم اونجا پر از لباس بود خیلییی و همه شون مشکی فقط چند تا دونه سفید بود
منم یک تیشرت سفید پوشیدم به همراه یک شلوار مشکی البته بخوام بگم همه مشکی بودن فکر کنم عاشق رنگ مشکیه...
بعد از این که پوشیدم سمت در رفتم بازش کردم و اول سرم رو بیرون بردم و به اطراف نگاه کردم وقتی دیدم که اون اینجا نیست کلا بیرون اومدم و شوکه به اطراف نگاه کردم اینجا خونه نیست قصره،قصری که من فکر میکردم فقط داخل قصه ها هست خیلی زیبا و تماشایی بود سمت پله ها رفتم با هر یکی که پایین میرفتم از درد که داشتم اون عوضی رو لعنت میکردم
وقتی پله ها تموم شد نفس راحتی کشیدم به اطراف نگاه کردم اون نبود پس سریع با استرسی که داشتم سمت در رفتم یکم برام مشکوک بود که چرا میزاره به همین راحتی فرار کنم و لعنتی شَکَم درست بود وقتی به در رسیدم که بازش کنم در قفل بود
هیونجین: کجا به سلامتی...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
- ۱۲.۹k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط