{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من بر خلاف شهر می جوشم

من بر خلاف شهر می جوشم
برخلاف آسمان می دمم
من برخلاف درختان می رویم
هزار بار کلماتم را بر روی کاغذ می ریزم
تا میخ آهنین شعرم را
در سینه ی انسان فرو کنم
از اتاق تاریک خانه ی خود
ماه را می نگرم
افسوس که برای شاعر بودن
شعری باقی نمانده است
جز درد تلخ زندگیم.......
دیدگاه ها (۲)

زندگی چون گل سرخی استپر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف،...

بارالها:ای ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺘﺮﯾﻦ …ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯ ﮐﻪ ﺩﻝ ﺁﺩﻣﯽ ﻋﺼﺎﺭﻩ ﻭﺟﻮﺩ تو...

صدای شکستنت را هیچ کس نمی شنود.اینجا آدم هایش ناشنوایند....ا...

از بچگی به ما گفتند:یکی بود،یکی نبود.اوکه بود معلوم بود چه ک...

تکاپو پارت 26 = پناهگاه میان سایه ها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط