part:25
part:25
بعد از چند مین استراحت کردن
کوک: بچه ها نظرتون چی امشب همگی بریم ب.ا.ر حال و هوامون عوض بشه
شوگا:من بدون میرن نمیام(ادمین:😒🤢)
کوک:خب اونم بیاد
جین: منم میام
جیهوپ:منم میام
تهیونگ:منم هستم
نامجون:منم نمی تونم ات رو تنها بزارم
کوک:اونم بیار ..... دیگه چی
جیمین:من حوصله ندارم شما ها برین
کوک:یااا جیمینا لجبازی نکن
جیمین:من لجبازی نمیکنم
کوک:چرا میکنی ..... اصلا زنگ میزنم رُزی هم بیاد
جیمین:ول کن جونگ کوک
کوک:بابا بیا یکم خوش بگذرونیم
جیمین:هووف باشه
کوک:حالا شد
پسرا به ات و میرن و رُزی خبر دادن و قبول کردن
ساعت۲۰:۰۰
اعضا زودتر به ب.ا.ر رفتن و ات هم رفت دنبال دخترا
ساعت 20:00
استایل ات اسلاید دوم
ات در ب.ا.ر رو به جلو هول داد و رفتن داخل که با انبوهی از بوی سیگار و ا.ل.ک.ل مواجه شدن که بعد از چند ثانیه بهش عادت کردن ات دنبال اعضا میگشت و بالاخره پیداشون کردو با انگشت میز رو به میرن و رُزی نشون داد درحال رفتن بودن که نگاه شخصی رو روی خودشون احساس کردن اما زیاد توجه نکردن و رفتن سمت میز همه بهم سلام کردن و نشستن
چند مین بعد
رُزی پاشد و رفت سمت WC (چصی) که ات نگاهش به مردی افتاد که پشت رُزی داشت میرفت اما باز هم اهمیت نداد
۲مین بعد
رُزی دستگیره در رو گرفت خواست بره داخل که دست شخصی مانع رفتنش شد و اون شخص رُزی رو به طرف خودش چرخوند و رُزی هینی از روی ترس گفت و با تعجب به شخص نگاه کرد
پسر:خوشگل بلا بیا با ه.م یکم خوش بگذرونیم
رُزی:نمیخوام ..... ولم کن(گریه)
پسر: حیف نیست تو با این ل.ب.ا.س قشنگ و این ا.ن.د.ا.م sxs از ا.م.ش.ب ل.ذ.ت ن.ب.ر.ی.م
رُزی:گفتم نمیخوام ولم کن (گریه)
پسر:(عصبی شد) که اینطور پس خودت خواستی (دست رُزی رو ک.ش.ی.د و داشت میرفت سمت یکی از ا.ت.ا.ق های ب.ا.ر که دست پسر توسط شخصی گرفته شد ....
ادامه دارد
لایک
کامنت
اگه حمایت ها زیاد باشه شب پارت جدید رو میزارم
دوستون دارم ❤️
بعد از چند مین استراحت کردن
کوک: بچه ها نظرتون چی امشب همگی بریم ب.ا.ر حال و هوامون عوض بشه
شوگا:من بدون میرن نمیام(ادمین:😒🤢)
کوک:خب اونم بیاد
جین: منم میام
جیهوپ:منم میام
تهیونگ:منم هستم
نامجون:منم نمی تونم ات رو تنها بزارم
کوک:اونم بیار ..... دیگه چی
جیمین:من حوصله ندارم شما ها برین
کوک:یااا جیمینا لجبازی نکن
جیمین:من لجبازی نمیکنم
کوک:چرا میکنی ..... اصلا زنگ میزنم رُزی هم بیاد
جیمین:ول کن جونگ کوک
کوک:بابا بیا یکم خوش بگذرونیم
جیمین:هووف باشه
کوک:حالا شد
پسرا به ات و میرن و رُزی خبر دادن و قبول کردن
ساعت۲۰:۰۰
اعضا زودتر به ب.ا.ر رفتن و ات هم رفت دنبال دخترا
ساعت 20:00
استایل ات اسلاید دوم
ات در ب.ا.ر رو به جلو هول داد و رفتن داخل که با انبوهی از بوی سیگار و ا.ل.ک.ل مواجه شدن که بعد از چند ثانیه بهش عادت کردن ات دنبال اعضا میگشت و بالاخره پیداشون کردو با انگشت میز رو به میرن و رُزی نشون داد درحال رفتن بودن که نگاه شخصی رو روی خودشون احساس کردن اما زیاد توجه نکردن و رفتن سمت میز همه بهم سلام کردن و نشستن
چند مین بعد
رُزی پاشد و رفت سمت WC (چصی) که ات نگاهش به مردی افتاد که پشت رُزی داشت میرفت اما باز هم اهمیت نداد
۲مین بعد
رُزی دستگیره در رو گرفت خواست بره داخل که دست شخصی مانع رفتنش شد و اون شخص رُزی رو به طرف خودش چرخوند و رُزی هینی از روی ترس گفت و با تعجب به شخص نگاه کرد
پسر:خوشگل بلا بیا با ه.م یکم خوش بگذرونیم
رُزی:نمیخوام ..... ولم کن(گریه)
پسر: حیف نیست تو با این ل.ب.ا.س قشنگ و این ا.ن.د.ا.م sxs از ا.م.ش.ب ل.ذ.ت ن.ب.ر.ی.م
رُزی:گفتم نمیخوام ولم کن (گریه)
پسر:(عصبی شد) که اینطور پس خودت خواستی (دست رُزی رو ک.ش.ی.د و داشت میرفت سمت یکی از ا.ت.ا.ق های ب.ا.ر که دست پسر توسط شخصی گرفته شد ....
ادامه دارد
لایک
کامنت
اگه حمایت ها زیاد باشه شب پارت جدید رو میزارم
دوستون دارم ❤️
- ۳۰۳
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط