dark love
پارت 15
کوک و ات هم رو بوسیدن و مستقیم رفتن سمت خونه اعضا
رسیدن
ات با عجله رفت سمتشون و با ذوق گفت: کوک از من خواستگاری کرد..(ذوق)
تهیونگ: داشتیم کوک یه خبر میدادی بد نبود..
جیمین: مبارکه حالا میگفتی بد نبود..
بقیه هم تبریک گفتن رفتن عقد کردن بعد هم رفتن کمپانی برای اعلام ازدواجشون
کمپانی: تبریک میگم مبارکه
کوک: ممنون..
ات: تشکر
کمپانی: میتونید برید...
کوک: بیا بریم ات
رفتن داخل ماشین نشستن کوک هنوز ماشین استارت نزده بود که یهو ات گفت:
کوک من خیلی خوشحالم..
کوک: منم همینطور عزیزم
رفتن سمت خونه کوک و اتاق مشترکشون رو تزئین کردن بعد هم خوابیدن
سیاهی...
کوک و ات هم رو بوسیدن و مستقیم رفتن سمت خونه اعضا
رسیدن
ات با عجله رفت سمتشون و با ذوق گفت: کوک از من خواستگاری کرد..(ذوق)
تهیونگ: داشتیم کوک یه خبر میدادی بد نبود..
جیمین: مبارکه حالا میگفتی بد نبود..
بقیه هم تبریک گفتن رفتن عقد کردن بعد هم رفتن کمپانی برای اعلام ازدواجشون
کمپانی: تبریک میگم مبارکه
کوک: ممنون..
ات: تشکر
کمپانی: میتونید برید...
کوک: بیا بریم ات
رفتن داخل ماشین نشستن کوک هنوز ماشین استارت نزده بود که یهو ات گفت:
کوک من خیلی خوشحالم..
کوک: منم همینطور عزیزم
رفتن سمت خونه کوک و اتاق مشترکشون رو تزئین کردن بعد هم خوابیدن
سیاهی...
- ۳۹۳
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط