یك اربعین نبود!
یك اربعین نبود!
ما را كه غیر داغ غمت، بر جبین نبود
نگذشت لحظهای، كه دل ما غمین نبود
هر چند آسمان به صبوری چو ما، ندید
ما را غمی نبود، كه اندر كمین نبود
راهی اگر نداشت، به آزادی و امید
رنج اسارت این همه، شور آفرین نبود
ای آفتاب محمل زینب! كسی چو من
از خرمن زیارت تو، خوشه چین نبود
تقدیر، با سر تو مرا همسفر نمود
در این سفر مقدّر من، غیر ازین نبود
گر از نگاه گرم تو، آتش نمیگرفت
در شام و كوفه خطبه، من آتشین نبود
گر شوق سر به چوبه مَحمل زدن نداشت
زینب پس از تو، زینب مَحمل نشین نبود
در حیرتم كه بی تو، چرا زنده ماندهام
عهدی كه با تو بستم از اوّل، چنین نبود
دَه روزه فراق تو، عمری به ما گذشت
یك عمر بود هجر تو؛ یك اربعین، نبود
«محمّد جواد شفق»
ما را كه غیر داغ غمت، بر جبین نبود
نگذشت لحظهای، كه دل ما غمین نبود
هر چند آسمان به صبوری چو ما، ندید
ما را غمی نبود، كه اندر كمین نبود
راهی اگر نداشت، به آزادی و امید
رنج اسارت این همه، شور آفرین نبود
ای آفتاب محمل زینب! كسی چو من
از خرمن زیارت تو، خوشه چین نبود
تقدیر، با سر تو مرا همسفر نمود
در این سفر مقدّر من، غیر ازین نبود
گر از نگاه گرم تو، آتش نمیگرفت
در شام و كوفه خطبه، من آتشین نبود
گر شوق سر به چوبه مَحمل زدن نداشت
زینب پس از تو، زینب مَحمل نشین نبود
در حیرتم كه بی تو، چرا زنده ماندهام
عهدی كه با تو بستم از اوّل، چنین نبود
دَه روزه فراق تو، عمری به ما گذشت
یك عمر بود هجر تو؛ یك اربعین، نبود
«محمّد جواد شفق»
- ۲۰۶
- ۲۱ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط