بوسه دردناک )
بوسه دردناک )
پارت ۱۰۴
الکس بغض بدی به گلوش چنگ زد مخصوصا با آن ریطم ساز و آهنگ غمگین ژاپنی ای که به گوش آن ها میخورد باعث ریختن اشک هایش شد به شدت چونش لرزید و دست رو گونه تهیونگ گذاشت سپس لمسش کرد
الکس : باشه .. حالتون خوب میکنم فقد یک جمله رو بهم بگو ... بهم بگو که خودتو به دستم میزاری تا حالتو خوب کنم بیار من باش ...
تهیونگ آروم سرش را بلند نمود سپس صورتش را نزدیک به صورت الکس برد نرم دستش را روی پلهوش گذاشته و چنگ آرومی بهش داد
تهیونگ: باشه ... بیا هرکاری میخواهی با من انجام بده خانم دکتر
الکس رد اشک های تهیونگ را پاک کرد سپس هم شد و گونش را سفت و پر از عشق محبت و گفتن اینکه دیگر تنها نیست را بهش داد
الکس ؛ پس گوش بده بهم خانم دکتر شما میگه باید فردا صبح ساعت ۹ با چمدان خودت آماده باشید
تهیونگ همچنین خسته و کوفته تبریزی از زندگی سر تکون داد ... بلافاصله صدا شاد هوسوک به گوش آن ها خورد ...
هوسوک : وای چه صحنه ای
الکس دستپاچه نگاهش کرد و تند رد اشک های خودش را پاک نمود سپس لیوان خودش را به دستش گرفت
هیجو: بیخیال کارش نداشته باش
هیحو همچنین با اخم به هوسوک گفت و کنار الکس نشست هوسوک تند کنار تعیونگ نشست و همچنین کتش را کشید و بعد یک شراب قرمز برای خودش و هیجو سفارش داد ...
الکس : شما با هم اومدید ؟
هوسوک تند گفت
هوسوک : نه الکس جلو در همو دیدیم من و تهیونگ همیشه میایم اینجا و انگار امشب تهیونگ هم ترو آورده ولی نمیدونم این خانم از کجا اینجا رو میشناخت
هیجو بلند شد سپس پالتو مشکی را کشید و آن لباس کوتاه و به شدت بازش معلوم شد هوسوک همچنین چشم از هیجو برداشت سپس زل زد به شراب تو لیوانش و همش تکونش داد
تهیونگ در سکوت به لیوانش نگاه میکرد درست مثل روز های گذشته اش ... سپس صدا پر انرژی الکس به گوشش خورد
الکس : هی بچه ها قرار شد بریم فرانسه !
هیجو : عه واقعا چه خوب اینجوری با هم وقت بگذورنید ...
هوسوک ایر بالا انداخت و آروم گفت
هوسوک : وای یادم اومد منم کارم امروز تو بیمارستان تموم شده بیمارم مرخص شد به تفریح نیاز دارم
تعیونگ آروم گفت ... تهیونگ: پس تو هم بیا
هیحو : نه نیازی نیست شما تنهایی برید
چشم غزه ای به هوسوک رفت همان طور که از دستش عصبانی بود ولی بخاطر الکس و تهیونگ باهاش حرف زد ...
هیجو : شما برید ته مین با من
الکس : نه ته مین رو پیشه مادر تهیونگ میزاریم اونا هم با نوشون آشنا بشن تو هم بیا چهار تایی خوب میشه
هیجو مصطرب کنی از لیوان شرابش را خورد سپس آروم گفت ...
هیجو: نمیدونم ؟
هوسوک خبیثانه به صندلی تکیه داد سپس زل زد به هیجو
هوسوک : دختر به این خوشگلی مثل تو تنها بمونه .. خوب تو هم با ما بیا
هیحو به این لحن شیطونی هوسوک توجه ای نکرد و از نوشیدنی خودش خورد ....
پارت ۱۰۴
الکس بغض بدی به گلوش چنگ زد مخصوصا با آن ریطم ساز و آهنگ غمگین ژاپنی ای که به گوش آن ها میخورد باعث ریختن اشک هایش شد به شدت چونش لرزید و دست رو گونه تهیونگ گذاشت سپس لمسش کرد
الکس : باشه .. حالتون خوب میکنم فقد یک جمله رو بهم بگو ... بهم بگو که خودتو به دستم میزاری تا حالتو خوب کنم بیار من باش ...
تهیونگ آروم سرش را بلند نمود سپس صورتش را نزدیک به صورت الکس برد نرم دستش را روی پلهوش گذاشته و چنگ آرومی بهش داد
تهیونگ: باشه ... بیا هرکاری میخواهی با من انجام بده خانم دکتر
الکس رد اشک های تهیونگ را پاک کرد سپس هم شد و گونش را سفت و پر از عشق محبت و گفتن اینکه دیگر تنها نیست را بهش داد
الکس ؛ پس گوش بده بهم خانم دکتر شما میگه باید فردا صبح ساعت ۹ با چمدان خودت آماده باشید
تهیونگ همچنین خسته و کوفته تبریزی از زندگی سر تکون داد ... بلافاصله صدا شاد هوسوک به گوش آن ها خورد ...
هوسوک : وای چه صحنه ای
الکس دستپاچه نگاهش کرد و تند رد اشک های خودش را پاک نمود سپس لیوان خودش را به دستش گرفت
هیجو: بیخیال کارش نداشته باش
هیحو همچنین با اخم به هوسوک گفت و کنار الکس نشست هوسوک تند کنار تعیونگ نشست و همچنین کتش را کشید و بعد یک شراب قرمز برای خودش و هیجو سفارش داد ...
الکس : شما با هم اومدید ؟
هوسوک تند گفت
هوسوک : نه الکس جلو در همو دیدیم من و تهیونگ همیشه میایم اینجا و انگار امشب تهیونگ هم ترو آورده ولی نمیدونم این خانم از کجا اینجا رو میشناخت
هیجو بلند شد سپس پالتو مشکی را کشید و آن لباس کوتاه و به شدت بازش معلوم شد هوسوک همچنین چشم از هیجو برداشت سپس زل زد به شراب تو لیوانش و همش تکونش داد
تهیونگ در سکوت به لیوانش نگاه میکرد درست مثل روز های گذشته اش ... سپس صدا پر انرژی الکس به گوشش خورد
الکس : هی بچه ها قرار شد بریم فرانسه !
هیجو : عه واقعا چه خوب اینجوری با هم وقت بگذورنید ...
هوسوک ایر بالا انداخت و آروم گفت
هوسوک : وای یادم اومد منم کارم امروز تو بیمارستان تموم شده بیمارم مرخص شد به تفریح نیاز دارم
تعیونگ آروم گفت ... تهیونگ: پس تو هم بیا
هیحو : نه نیازی نیست شما تنهایی برید
چشم غزه ای به هوسوک رفت همان طور که از دستش عصبانی بود ولی بخاطر الکس و تهیونگ باهاش حرف زد ...
هیجو : شما برید ته مین با من
الکس : نه ته مین رو پیشه مادر تهیونگ میزاریم اونا هم با نوشون آشنا بشن تو هم بیا چهار تایی خوب میشه
هیجو مصطرب کنی از لیوان شرابش را خورد سپس آروم گفت ...
هیجو: نمیدونم ؟
هوسوک خبیثانه به صندلی تکیه داد سپس زل زد به هیجو
هوسوک : دختر به این خوشگلی مثل تو تنها بمونه .. خوب تو هم با ما بیا
هیحو به این لحن شیطونی هوسوک توجه ای نکرد و از نوشیدنی خودش خورد ....
- ۱۴.۳k
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط