پایگاه عشق:)
پایگاه عشق:)
[ پارت ¹⁸ ]
دوباره خودتو رو کاناپه انداختی که نامجون اومد و گفت ..
نامجون: گایززز دو روز دیگه اجرا داریممم
ات: عهه ؟ گیلیلیلی
نامجون: بعله..
یونگی: هفف خوابم میاادد
ات: •خنده•
یونگی: خنده داره دختر ؟
ات: خیلییی •با خنده•
یونگی: روانی شدمم.. * میره تو اتاقش *
نامجون: من میخوام برم بیرون میخوای بیای ؟
ات: نه کار دارم مرسی
نامجون: باااش
بعد از رفتن نامجون به سمت اتاقت رفتی و رو تخت دراز کشیدی .. داشتی به خواب میرفتی که یادت اومد تازه ساعت چهار عه و نباید زیاد بخوابی .. گوشی رو ور داشتی و ساعت رو روی ۴:۳۰ کوک کردی ..
بعد از نیم ساعت با صدای زنگ آلارم گوشیت از خواب بلند شدی .. کش و قوسی به بدنت دادی و به سمت دستشویی رفتی ،..
داشتی موهاتو شونه میکردی که با درد یهویی شدیدی مواجه شدی و روی زمین افتادی ..
با درد شدیدی که داشتی از جات بلند شدی که یهو در باز شد و جیمین وارد اتاقت شد ..
جیمین: ات خوبیی ؟
ات: م..من خوبم
جیمین: معلومه پاشوو « بلندت کرد و بردتت روی تخت »
جیمین: چیشده ؟ پریود شدی ؟؟
ات: فکر کنم
جیمین: چی میخواییی ؟ هرچی بخوای برات میخرم
ات: هیچی نمیخوام فقط .. میتونی برام پد بخری؟ ° جملهی اخر آروم °
جیمین: باشه الان میرم میخرمم
با سرعت به سمت داروخونه رفت و برات نوار گرفت ..
جیمین: ات بیا
ات: مرسی
پد رو گذاشتی و شلوارتو عوض کردی ..
جیمین: خوبی ؟ درد داری ؟
ات: نه خوبم اونقدر ها درد ندارم
جیمین: بیا فیلم ببینیم
ات: باشه..
به سمت مبل رفتین .. جیمین تلویزیون رو روشن کرد و داشتین فیلم میدیدین که یهو بوسه ای روی لب هات کاشت ..
جیمین: خیلی دوستت دارم ... خیلی خیلی دوستت دارم ..
و بدون اینکه بزاره حرفی بزنی ، تو رو روی کاناپه انداخت و خشن شروع کرد به بوسیدنت ..
بنگتن ویو:
امروز تولد ات عه و ما تصمیم گرفتیم برای ات یه تولد بگیریم..
کیک و کادو رو گرفتیم و همگی آماده بودیم ،.
نامی: خب آماده این ؟
خوبی: آره بریم ؟
ته: بریم
رفتیم تو هال و آهنگ رو شروع کردیم که ..
بنگتن: تولدت مبارک.. اتتتت؟
ات: عع
جیمین: خب ما ..
هوبی: ناموسا؟
نامجون: یا حضرت پشم
تهیونگ: چه تفریحات قشنگی
جین: یا امام هندسامم
یونگی: ات و جیمین ؟ بهه بهره
کوک: هه من میدونستم
نامی: چییی ؟ میدونستییی ؟
تهیونگ: واقعا که
ات: صبر کنینننن یه لحظهههه....!!
زیادم نوشتماا:)
نظررر؟ کام بزارین تا ببینم🌚😔
[ پارت ¹⁸ ]
دوباره خودتو رو کاناپه انداختی که نامجون اومد و گفت ..
نامجون: گایززز دو روز دیگه اجرا داریممم
ات: عهه ؟ گیلیلیلی
نامجون: بعله..
یونگی: هفف خوابم میاادد
ات: •خنده•
یونگی: خنده داره دختر ؟
ات: خیلییی •با خنده•
یونگی: روانی شدمم.. * میره تو اتاقش *
نامجون: من میخوام برم بیرون میخوای بیای ؟
ات: نه کار دارم مرسی
نامجون: باااش
بعد از رفتن نامجون به سمت اتاقت رفتی و رو تخت دراز کشیدی .. داشتی به خواب میرفتی که یادت اومد تازه ساعت چهار عه و نباید زیاد بخوابی .. گوشی رو ور داشتی و ساعت رو روی ۴:۳۰ کوک کردی ..
بعد از نیم ساعت با صدای زنگ آلارم گوشیت از خواب بلند شدی .. کش و قوسی به بدنت دادی و به سمت دستشویی رفتی ،..
داشتی موهاتو شونه میکردی که با درد یهویی شدیدی مواجه شدی و روی زمین افتادی ..
با درد شدیدی که داشتی از جات بلند شدی که یهو در باز شد و جیمین وارد اتاقت شد ..
جیمین: ات خوبیی ؟
ات: م..من خوبم
جیمین: معلومه پاشوو « بلندت کرد و بردتت روی تخت »
جیمین: چیشده ؟ پریود شدی ؟؟
ات: فکر کنم
جیمین: چی میخواییی ؟ هرچی بخوای برات میخرم
ات: هیچی نمیخوام فقط .. میتونی برام پد بخری؟ ° جملهی اخر آروم °
جیمین: باشه الان میرم میخرمم
با سرعت به سمت داروخونه رفت و برات نوار گرفت ..
جیمین: ات بیا
ات: مرسی
پد رو گذاشتی و شلوارتو عوض کردی ..
جیمین: خوبی ؟ درد داری ؟
ات: نه خوبم اونقدر ها درد ندارم
جیمین: بیا فیلم ببینیم
ات: باشه..
به سمت مبل رفتین .. جیمین تلویزیون رو روشن کرد و داشتین فیلم میدیدین که یهو بوسه ای روی لب هات کاشت ..
جیمین: خیلی دوستت دارم ... خیلی خیلی دوستت دارم ..
و بدون اینکه بزاره حرفی بزنی ، تو رو روی کاناپه انداخت و خشن شروع کرد به بوسیدنت ..
بنگتن ویو:
امروز تولد ات عه و ما تصمیم گرفتیم برای ات یه تولد بگیریم..
کیک و کادو رو گرفتیم و همگی آماده بودیم ،.
نامی: خب آماده این ؟
خوبی: آره بریم ؟
ته: بریم
رفتیم تو هال و آهنگ رو شروع کردیم که ..
بنگتن: تولدت مبارک.. اتتتت؟
ات: عع
جیمین: خب ما ..
هوبی: ناموسا؟
نامجون: یا حضرت پشم
تهیونگ: چه تفریحات قشنگی
جین: یا امام هندسامم
یونگی: ات و جیمین ؟ بهه بهره
کوک: هه من میدونستم
نامی: چییی ؟ میدونستییی ؟
تهیونگ: واقعا که
ات: صبر کنینننن یه لحظهههه....!!
زیادم نوشتماا:)
نظررر؟ کام بزارین تا ببینم🌚😔
- ۷.۳k
- ۲۶ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط