{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به سفر #خواهم_رفت

به سفر #خواهم_رفت
کلماتی که ز لبهای چو #گل خندانت
آمد و #قلب مرا سخت آزرد
قلب #من در #تپش است
لحظه ای مات شدم
#لحظه_تلخ_وداع هرگز از یاد نرفت
من تو را میبینم
با لبانی #خندان
چمدانی در #دست
#کوله باری بر پشت
من ولی در #سینه دارم آهی #سوزان
#اشک من چون #باران و دو دستم لرزان
تو به #آیینه خود مینگری
#من دو چشمم #خیره
خیره بر #جاده ای
که قرار است تو #فردا بروی
و سرانجام تو را با خود برد
من فقط دست تکان میدادم
غرق #اندیشه که من
#تا_ابد از تو #جدا خواهم بود

_

پ.ن:باز هم از ارشیو قدیمی دفتر شعر و بازتر هم اسم شاعر رو نمیدونم،اگر میدونید لطفا بگین که اسمشون ذکر بشه زیر شعرشون :)
دیدگاه ها (۱)

شراب سرخ پارت ۳۶🍷#red_wine 🍷تهیونگ بوسه‌‌هاش را بروی کتفم و ...

سناریوی داستان : قلبی از سنگ برای خواندن کپشن چک شه

فیک:ساسنگ فن من پارت۱۰۲

پارت سوم صدای زنگ تلفن نیمه‌شب اتاق تهیونگ را پر کرد. او که ...

بی معرفت دلم رو کنده از خودش   *   وقتی که رفت ندید تنم سرد ...

(سناریو فرفره های انفجار) (BL)

تو را می‌بخشم، نه به این خاطر که زخم‌هایت درد نداشتند، و نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط