{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه:

ادامه:
یک شب دختر که از صدا و پچ پچ از خواب بیدار میشه و میبینه نصف شبه و چراغ بیرون از اتاقش روشنه میره از اتاقش بیرون ببینه چراغا چرا روشنه که مامان و باباشو پشت دیوار اتاقش میبینه...
باباش قبل از اینکه دخترشو ببینه داشت به زنش میگفت:مشکل ما به خودمون ربط داره
نباید بچه رو در گیر کنیم
پس صدات در نیاد بچه بیدار بسه ببینه این وضعو..
دیدگاه ها (۰)

ادامه:دختر از روی سادگی خودشو نشون میده و مامان و باباش اونو...

ادامه:پدر با حرفای دروغین خودش دخترشو اروم میکنه که بره بخوا...

ادامه:زنه یک ادم خرافاتیه و ذات بسیار خرابی دارهدخترش بعد از...

اغاز یک داستانداستان از اینجا شروع میشه که دختری توی یک خانو...

عشق پنهانی

بررادر ناتنی فصل3part 7 دلهره ی شدیدی توی دل ات به وجود اومد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط