{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی

شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم

#کاظم_بهمنی
دیدگاه ها (۷)

اشکم ولی به پای عزیزان چکیده‌امخارم ولی به سایه یِ گل آرمیده...

تو با لبخند خود احوال غم‌ها را پریشان می‌کنی بانو!تمام خاطرا...

یادمان نیست کجا صحبت بی دردی شداولین بار کجا نوبت نامردی شدی...

یکی آمد که دنیایش شروعی تازه در من بودپر از احساس موسیقی شبی...

اونجا که کاظم بهمنی میگه :ماجراهایی که با من زیر باران داشتی...

روزی که من تو را از دیروز کمتر دوست داشته باشم، آن روز آفتاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط