part عشق پنهان
part39 عشق پنهان
جونگ کوک: ...《چهره ی سرد》
ات: ...چرا انقدر سرد رفتار میکنی هاا《عصبی》
جونگ کوک: مثل اینکه یادت رفته کی اول شروع کرد به سرد رفتار کردن
ات: ...
《ویو ات》
راست میگفت ولی خب منم حق داشتم که اینشکلی رفتار کنم
جونگ کوک: چرا ؟... چرا اینشکلی باهام رفتار میکنی؟
ات: مثل اینکه یادت رفته منو به زور اینجا نگه داشتی آقا جئون جونگ کوک
جونگ کوک: ... باشه حالا که فهمیدی برو وسایلت رو جمع کن
ات: ...《چهره ی سرد》
《ویو ات》
دیگه واقعا از این بحث ها ی مسخره خسته شده بودم بلند شدم و از اتاق اومدم بیرون رفتم پایین اجوما یه میز صبحونه آماده کرده بود رفتم نشستم سر میز جونگ کوک اومد و نشست سر میز
ات: کی باید بریم فرودگاه؟
به ساعتش نگاه کرد و گفت
جونگ کوک: ۲ساعت دیگه باید اونجا باشیم
ات: یاااا ۲ ساعت خیلی کمه باید وسایل جمع کنیم کلی کار داریم بعد تو نشستی داری خیلی راحت صبحونه میخوری؟
جونگ کوک: فقط لباس بر میداریم همین
ات: پس خواهشا سریع صبحونت رو بخور من دیگه نمیخورم میرم وسایل رو جمع کنم
جونگ کوک: باشه پس مال منم جمع کن
ات: زهی خیال باطل آقای جئون جونگ کوک عمرا وسایل تو رو جمع کنم خودت باید کارای خودت رو بکنی《خنده》
جونگ کوک: مثل اینکه یادت رفته اول که اینجا بودی خدمتکار بودی
ات: خودت میگی اول که اینجا بودی الان دیگه زنتم
جونگ کوک: ...
《ویو جونگ کوک》
یااا چقدر زبون داره این بشر،هرسم رو در میاره
《ویو ات》
رفتم و وسایلم رو جمع و جور کردم ساعت ۱۰ شده بود ما باید ساعت ۱۱ اونجا باشیم ...
♥︎شرط پارت بعدی★
☆۸۸لایک♡
♡۴۵کامنت☆
★۲۷بازنشر♥︎
جونگ کوک: ...《چهره ی سرد》
ات: ...چرا انقدر سرد رفتار میکنی هاا《عصبی》
جونگ کوک: مثل اینکه یادت رفته کی اول شروع کرد به سرد رفتار کردن
ات: ...
《ویو ات》
راست میگفت ولی خب منم حق داشتم که اینشکلی رفتار کنم
جونگ کوک: چرا ؟... چرا اینشکلی باهام رفتار میکنی؟
ات: مثل اینکه یادت رفته منو به زور اینجا نگه داشتی آقا جئون جونگ کوک
جونگ کوک: ... باشه حالا که فهمیدی برو وسایلت رو جمع کن
ات: ...《چهره ی سرد》
《ویو ات》
دیگه واقعا از این بحث ها ی مسخره خسته شده بودم بلند شدم و از اتاق اومدم بیرون رفتم پایین اجوما یه میز صبحونه آماده کرده بود رفتم نشستم سر میز جونگ کوک اومد و نشست سر میز
ات: کی باید بریم فرودگاه؟
به ساعتش نگاه کرد و گفت
جونگ کوک: ۲ساعت دیگه باید اونجا باشیم
ات: یاااا ۲ ساعت خیلی کمه باید وسایل جمع کنیم کلی کار داریم بعد تو نشستی داری خیلی راحت صبحونه میخوری؟
جونگ کوک: فقط لباس بر میداریم همین
ات: پس خواهشا سریع صبحونت رو بخور من دیگه نمیخورم میرم وسایل رو جمع کنم
جونگ کوک: باشه پس مال منم جمع کن
ات: زهی خیال باطل آقای جئون جونگ کوک عمرا وسایل تو رو جمع کنم خودت باید کارای خودت رو بکنی《خنده》
جونگ کوک: مثل اینکه یادت رفته اول که اینجا بودی خدمتکار بودی
ات: خودت میگی اول که اینجا بودی الان دیگه زنتم
جونگ کوک: ...
《ویو جونگ کوک》
یااا چقدر زبون داره این بشر،هرسم رو در میاره
《ویو ات》
رفتم و وسایلم رو جمع و جور کردم ساعت ۱۰ شده بود ما باید ساعت ۱۱ اونجا باشیم ...
♥︎شرط پارت بعدی★
☆۸۸لایک♡
♡۴۵کامنت☆
★۲۷بازنشر♥︎
- ۱۰.۸k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط