{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 پارت ۴۳ | «آخرین حرکت»

🖤 پارت ۴۳ | «آخرین حرکت»

ماشین با سرعت در جاده حرکت می‌کرد.

لانا کنار پنجره نشسته بود.

— «کوک...»

— «هوم؟»

— «اگه اونجا تله باشه چی؟»

کوک بدون اینکه نگاهش کند گفت:

— «پس تله رو خنثی می‌کنیم.»

تهیونگ از صندلی عقب گفت:

— «ولی اگه افراد زیادی اونجا باشن؟»

کوک:

— «مهم نیست.»

لانا:

— «اگه پدرم خودش اونجا باشه؟»

کوک این بار به لانا نگاه کرد.

— «باز هم مهم نیست.»

لانا:

— «چرا این‌قدر مطمئنی؟»

کوک لبخند خیلی کوتاهی زد.

— «چون هیچ‌کس قوی‌تر از من نیست.»

ماشین جلوی ساختمان متوقف شد.

سه نفر پیاده شدند.

ساختمان کاملاً خاموش بود.

لانا آرام گفت:

— «اینجا خیلی ساکته.»

کوک:

— «چون منتظر ما هستن.»

ناگهان تمام چراغ‌های ساختمان روشن شد.

روی دیوار مقابل، تصویر پدر لانا ظاهر شد.

— «جونگ‌کوک... فکر کردی با شکست دادن نقشه اول، برنده شدی؟»

کوک مستقیم به دوربین نگاه کرد.

— «نه.»

مکث کرد.

— «فقط دارم بهت فرصت می‌دم خودت آخرین اشتباهت رو بکنی.»

تصویر قطع شد.

درهای ساختمان یکی‌یکی باز شدند.

کوک جلو رفت.

لانا و تهیونگ پشت سرش حرکت کردند.

و این بار...

حتی پدر لانا هم می‌دانست که دیگر کنترل این بازی دست او نیست.

ادامه دارد... 🖤🔥
دیدگاه ها (۱)

🖤 پارت ۴۲ | «حریف»در انتهای سالن باز شد.پدر لانا وارد شد.این...

🖤 پارت ۴۱ | «قدرت واقعی»تصویر خواهر لانا هنوز روی مانیتور بو...

🖤 پارت ۱۸ | «اتاق خالی»صدای قدم‌ها از طبقه بالا می‌آمد.کوک ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط