{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مبهوت مینمود به سرنیزه ای نگاه

مبهوت مینمود به سرنیزه ای نگاه
آتش کشید شعله زدل تا کشیدآه
که ای جان پناه زینب و اطفال بیگناه...
راحت بخواب چون که پرستار زینب است....
دیدگاه ها (۲)

دل لرزان و نگاه نگران من و توعاقبت فاش کند عشق نهان من وتوزن...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت اول)

📖 آکادمی آستریاپارت دوم | «آتش در برابر یخ»صبح روز بعد...حیا...

سایه ای در راهروهای نقره ای

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹¹هوا کاملاً تاریک شده بود و باران ه...

برده عمارت جئون

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

پارت بیستم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط