{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنگاه که خداوندسرنوشت انسان هاراباقلم بلورین وجوهرطلایی ا

آنگاه که خداوندسرنوشت انسان هاراباقلم بلورین وجوهرطلایی اش نوشت(قصه ی خوش سرنوشت)......!
وقتی نوبت به من رسیدقلم بلورین شکست وجوهرطلایی اش ریخت آنگاه خداوندپری ازمرغان آوردوبااشک هایم نوشت:
قصه ی تلخ سرنوشت!!!!
دیدگاه ها (۴)

وااااااایییی چه رقابتی دارن این دوتا ولی خب دمش گرم امین حیا...

وااااای بچه ها چرا ژوله بیشتر شد رای بدید به حیایی دیگه

.صادق هدایت . . توی یک جمع نشسته بودم بی‌حوصله بودم. مجله‌ای...

مهدی جان!این جمعه هم گذشت…وتو بازهم نیامدی…اما خیالی نیست…مر...

نیکزاد افرسی نیا هرسین

آدمیزاد عجب قصه‌ی عجیبی‌ست؛گاهی برای به‌دست آوردنِ دنیا می‌د...

دازای اوسامو

💙زن‌ها می‌توانند در اوجِ دلتنگی لبخند بزنند آواز بخوانندغذای...

پارت ۱

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

''فرشته‌ها روی زمین همیشه پیدا نمی‌شن، فرشته‌ها تو خونه‌ی زم...

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

قصه چهاردهم: معاویه. (قسمت دوم)

#خورشیدوماه 🌙☀️part=19(فصل2) «دیدگاه ایرانا» وسایل هامو جمع ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط