آمدم گرمای آغوش تو آرامم کند

آمدم گرمای آغوش تو آرامم کند
سردی ِلبخندهایت ، روزگارم را گرفت

خواستم باتو بِرویَم بازهم مانند گل
فصل  زرد رفتنت شوقِ بهارم را گرفت

معتبر بودم به یُمنِ این غرور شیشه ای
سنگ ِ سنگینِ نگاهت اعتبارم را گرفت

❤️
🌸🌸

                ♡⇨♥️⇦♡
‌‌ ‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌
دیدگاه ها (۰)

نم نم باران شعاع ِچشم تارم را گرفت چشم وا کردم، غمت دارو ندا...

نم نم باران شعاع ِچشم تارم را گرفت چشم وا کردم، غمت دارو ند...

نم نم باران شعاع ِچشم تارم را گرفت چشم وا کردم، غمت دارو ندا...

نم نم باران شعاع ِچشـــــم تارم را گرفت چشم وا کردم، غمت دار...

قلبم میسوزد...سوزشی ازروی زخم ها و ترک هایی ک روزگار بر جای ...

درد به استخوانم رسیده، اما هنوز خودم را نباخته‌ام و روزگار ر...

خوب من اضطراب کافی نیستجسدم را برایت آوردمهی بریدی سکوت باری...

وقتی ولیعهده ...... پارت یک

خیانت اشتباه

خوب من! اضطراب کافی نیست - جسدم را برایت آوردمهی بریدی سکوت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط