چند ساعت بعد اعضا از تمرین برگشتند اما شوگا زودتر رسید

چند ساعت بعد، اعضا از تمرین برگشتند، اما شوگا زودتر رسید.
وقتی وارد اتاق شد، قصد داشت وسایلش را روی تخت بگذارد، اما یهو چشمش به تخت افتاد.
یونا روی تختش نبود، اما روی تخت شوگا آرام و بی‌حرکت خوابیده بود.
چشمانش بسته بود، نفس‌هایش یکنواخت بود و پتو تا روی شانه‌هایش کشیده شده بود.
شوگا لحظه‌ای خشکش زد.
با احتیاط جلو رفت و روی تخت نشست، سعی کرد حرکتی نکند و آرام نفس بکشد تا یونا نخوابد یا بیدار نشود.
دستش را کمی به سمت او برد، فقط برای اطمینان که راحت است.
بی‌صدا نگاهش کرد و برای اولین بار، بدون غر و عصبانیت، حس کرد آرامش کوچکی میان آن روزهای شلوغ پیدا شده است.
چند دقیقه گذشت،
و یونا همچنان در خواب عمیق بود،
و شوگا برای اولین بار، فقط تماشایش می‌کرد و هیچ کاری نمی‌کرد جز مراقبت خاموش و آرام.
شوگا بعد از چند لحظه سکوت، آرام به سمت کمدش رفت و لباس‌های راحتی‌اش را برداشت.
لباس‌ها را پوشید و بی‌صدا برگشت سمت تخت.
روی تخت نشست، اما خیلی نزدیک یونا حرکت نکرد، فقط مطمئن شد که پتو تا روی شانه‌هایش درست کشیده شده است.
بعد آرام دراز کشید و خودش را کنار یونا جا داد، طوری که هیچ فشاری به او وارد نشود.
چند دقیقه‌ای گذشت و صدای نفس‌های آرام یونا و حرکت ملایم پتو تنها صدای اتاق بود.
شوگا دستش را کمی به سمت یونا برد، نه برای لمس کردن، فقط برای اطمینان که راحت است.
برای اولین بار در روزهای اخیر، سکوت و آرامش واقعی حکمفرما شد؛
هیچ غر زدن، هیچ دستور و هیچ اضطرابی نبود،
فقط دو نفر کنار هم در سکوت، بی‌صدا،
و لحظه‌ای ساده از آرامش و مراقبت خاموش.
دیدگاه ها (۰)

یونا در خواب، هنوز بی‌خبر از همه چیز، آرام خودش را به سمت شو...

بعد از چند لحظه سکوت، یونا نفس عمیقی کشید و نگاهش را به شوگا...

چندین روز گذشته بود و یونا کاملاً خوب شده بود.اعضا برای تمری...

تهیونگ جلو رفت و یونا را به آرامی و مثل نگه داشتن عروس، بغل ...

شوگا هنوز از اتاقش نیومده بود بیرون.روی تختش نشسته بود و فقط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط