چندین روز گذشته بود و یونا کاملا خوب شده بود

چندین روز گذشته بود و یونا کاملاً خوب شده بود.
اعضا برای تمرین دنس رفته بودند و خونه ساکت و آرام بود.
یونا تنها بود و مشغول تمیز کردن اتاق‌ها شده بود، قدم به قدم همه چیز را مرتب می‌کرد.
وقتی به اتاق شوگا رسید، نفس عمیقی کشید و وارد شد.
سریع شروع کرد به مرتب کردن تخت، تکان دادن بالش‌ها و صاف کردن ملحفه‌ها.
اما بعد از چند دقیقه، خستگی روزهای گذشته و کمی کم‌خوابی، رویش اثر کرد.
چشمانش سنگین شد، نفسش آهسته‌تر شد و روی تخت شوگا نشست.
بدون اینکه متوجه شود، آرام آرام سرش روی بالش گذاشت و خوابش برد.
تخت مرتب شد و یونا، بعد از روزها سختی و مراقبت، برای چند ساعت آرامش واقعی پیدا کرد.
دیدگاه ها (۰)

چند ساعت بعد، اعضا از تمرین برگشتند، اما شوگا زودتر رسید.وقت...

یونا در خواب، هنوز بی‌خبر از همه چیز، آرام خودش را به سمت شو...

تهیونگ جلو رفت و یونا را به آرامی و مثل نگه داشتن عروس، بغل ...

روز سوم بود.یونا کنار سینک ایستاده بود.تب داشت، پیشونیش خیسِ...

بعد از اینکه نفس‌های یونا عمیق و منظم شد و خوابش سنگین شد،نا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط