چندین روز گذشته بود و یونا کاملا خوب شده بود
چندین روز گذشته بود و یونا کاملاً خوب شده بود.
اعضا برای تمرین دنس رفته بودند و خونه ساکت و آرام بود.
یونا تنها بود و مشغول تمیز کردن اتاقها شده بود، قدم به قدم همه چیز را مرتب میکرد.
وقتی به اتاق شوگا رسید، نفس عمیقی کشید و وارد شد.
سریع شروع کرد به مرتب کردن تخت، تکان دادن بالشها و صاف کردن ملحفهها.
اما بعد از چند دقیقه، خستگی روزهای گذشته و کمی کمخوابی، رویش اثر کرد.
چشمانش سنگین شد، نفسش آهستهتر شد و روی تخت شوگا نشست.
بدون اینکه متوجه شود، آرام آرام سرش روی بالش گذاشت و خوابش برد.
تخت مرتب شد و یونا، بعد از روزها سختی و مراقبت، برای چند ساعت آرامش واقعی پیدا کرد.
اعضا برای تمرین دنس رفته بودند و خونه ساکت و آرام بود.
یونا تنها بود و مشغول تمیز کردن اتاقها شده بود، قدم به قدم همه چیز را مرتب میکرد.
وقتی به اتاق شوگا رسید، نفس عمیقی کشید و وارد شد.
سریع شروع کرد به مرتب کردن تخت، تکان دادن بالشها و صاف کردن ملحفهها.
اما بعد از چند دقیقه، خستگی روزهای گذشته و کمی کمخوابی، رویش اثر کرد.
چشمانش سنگین شد، نفسش آهستهتر شد و روی تخت شوگا نشست.
بدون اینکه متوجه شود، آرام آرام سرش روی بالش گذاشت و خوابش برد.
تخت مرتب شد و یونا، بعد از روزها سختی و مراقبت، برای چند ساعت آرامش واقعی پیدا کرد.
- ۷۲
- ۱۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط